تبليغاتX
zohoore-mahdi
سلامتی و تعجیل در فرج مولا صلوات
سلام علیکم

مومنین خدا حافظ تا حدود یک ماه دیگر

منو محرم یادتون نره ها

بقیه گناهان کبیره رو بعد از مرخصی ۲۰ روزه براتون می نویسم

دعا بفرمایید التماس دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1383ساعت 19:5  توسط خادم المهدی  | 

6- عقوق والدين :

ششم از گناهان كبيره عقوق والدين است چنانچه حضرت رسول (ص) و حضرت امير و حضرت صادق و رضا و جواد عليهم السلام در رواياتيكه ذر شمارة كبائر از ايشان رسيده ، به كبيره بودنش تصريح فرموده اند بلكه از پيغمبر اكرم (ص) چنين رسيده است كه : ‹‹ از هر گناه كبيره بزرگتر شرك به خدا و عقوق والدين است ›› و نيز از گناهاني است كه در قرآن مجيد و احاديث صحيحه بر آن وعدة عذاب داده شده است .

ـ عاق والدين آمرزيده شدني نيست :

و كافي است در شقاوت عاق والدين كه پيغمبر اكرم (ص) بر او نفرين فرمود هركه پدر و مادر يا يكي از آنها را درك كند و او را از خود خشنود نسازد ، آمرزيده مباد و جبرئيل هم بر نفرين آن حضرت ،آمين گفت .

ـ نماز عاق پذيرفته نيست :

از حضرت صادق (ع) است ‹‹ كسي كه به پدر و مادرش از روي غيظ بنگرد در حاليكه والدين بر او ستم نكرده باشند ، خداوند نماز او را نمي پذيرد ››‌.

ـ نيكي به پدر و مادر كفارة گناهان است :‌

از رسول خدا (ص) كه فرمود : ‹‹ نيكي كنندة به والدين باش ، جايت در بهشت است و اگر عاقش شوي جايت در آتش خواهد بود ›› . و از اين حديث شريف معلوم   مي شود كه نيكي بوالدين كفارة بسياري از گناهان است چنانچه مرويست كه مردي خدمت حضرت رسول (ص) آمده عرض كرد ، كار زشتي نبوده مگر اينگه من انجام داده ام آيا براي من توبه اي هست ؟ حضرت فرمود آيا از والدين تو كسي زنده هست ؟ عرض كرد آري پدرم زنده است ، فرمود برو به پدرت نيكي كن تا كفارة گناهانت گردد ، چون آن شخص رفت فرمود اگر مادرش زنده بود نيكي به او بهتر بود .

 

 

 

ـ عقوق والدين پس از مرگ :‌

از حضرت باقر (ع) مرويست كه بنده اي در حال حيات پدر و مادرش به آنه انيكوكارتر است . چون مردند آنها را فراموش كرد و بدهي آن ها را نپرداخت و طلب رحمت براي آنها نكرد پس خداي تعالي او را عاق والدين ثبت خواهد فرمود و بندة ديگري عاق والدين است در حال حيات آنها چون مردند قرض آنها را اداء مي نمايد و استغفار آنها را ياد مي كنند پس خدايتعالي او را بار ( نيكي كنندة ) بوالدين ثبت خواهد فرمود .

 

7- قطع رحم :

هفتم از گناهان كبيره قطع رحم است كه در قرآن مجيد وعدة آتش بر آن داده شده و مورد لعن پروردگار عالم است و او را خاسر ناميده است . از حضرت سجاد (ع) مرويست كه فرمود : ‹‹ از مصاحبت با قاطع رحم بپرهيز كه او را در سه جاي قرآن ملعون يافتم :

1 ) در سورة بقره مي فرمايد : آنها ئيكه عهد الهي را پس از بستن پيمان مي شكنند و مي بُرند آن چيزي را كه خداوند امر به پيوستن آن فرموده و در روي زمين فساد مي كنند ، ايشان زيانكارانند .

2 ) در سورة رعد مي فرمايد : آنانكه پيمان خدا را پس از محكم شدن مي شكنند و مي بُرند آنچه را كه خدا پيوند آن را امر فرموده و در زمين فساد مي كنند بر ايشان لعنت  و محروميت ازرحت از رحمت خدا است و براي ايشان جايگاه بدي است .

3 ) در سورة محمد (ص) مي فرمايد : آيا از شما توقع است و غريب و بعيد نيست كه اگر متولي امور مردم شويد در زمين فساد كنيد و از خويشان خود ببريد ، آن گروه مفسد و قاطع رحم ، كساني اند كه خدايتعالي آن ها را از رحمت خود دور فرموده وكركرده و چشمان را كور فرموده ›› .

ـ معني صله و قطع رحم :‌

چون در شرع مقدس معني خاص براي رحم ذكر نگرديده پس مراد همان معني عرضي آن است كه عبارت از مطلق اقارب است به معني خويشالوندان پدري و مادري هرچند واسطه باشد و هم چنين خويشاوندي از طريق اولاد .

عروه بن يزيد از حضرت صادق (ع) از معني آية و كسانيكه پيوندند آنها را كه خدا امر به پيوندشان فرموده ، پرسيد ، حضرت فرمودند ‹‹ هي قرابتك ›› يعني صلة رحم   پيوند بتمام خويشاندان است محرم باشد يا نامحرم ، دور باشد يا نزديك ، يعني واسطه بخود يا نه .

    

8- خوردن مال يتيم :

هشتم از گناهان كبيره ، خوردن مال يتيم يعني طفلي كه به حد بلوغ نرسيده و پدرش مرده است مي باشد . حضرت رسول و حضرت اميرالمؤمنين و حضرت كاظم و رضا وجواد(ع) خوردن مال يتيم را از گناهان كبيره شمرده اند و از گناهاني است كه خداوند وعدة آتش بر آن داده بلكه تصريح به كبيره بودن آن فرموده وي فرمايد :

‹‹ بدرستيكه آنان كه با جرأت مي خورند و تلف مي نمايند اموال يتيمان را از روي بيداد گري و ستم ، جز اين نيست كه در شكم هاي خويش آتش را مي خورند ›› .

ـ خبر وحشتناك :

بدرستيكه عزرائيل وقتيكه براي گرفتن جان كافري مي آيد سختيهايي از آتش  همراه اوست ؛ پس  با آنها جان او را مي گيرد پس جهنم صيحه مي زند ؟  امير المؤمنين (ع) دانست و نشست و گفت يارسول الله (ص) حديثي را كه فرموديد تكرار فرمائيد كه درد چشم را فراموش كردم از ترس اين خبر ؛ آيا از امت شما هم كسي هست كه با اين كيفيت معذب شده و بميره فرمود آري ؛ سه طايفه از مسلمانند كه اين قسم جان مي دهند حاكم ظلم كننده ؛ خورندة مال يتيم بناحق ، شهادت دهندة بدورغ .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1383ساعت 19:1  توسط خادم المهدی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

السلام علی الحق الجدید والعالم الذی لا یبید السلام علی المحیی المومنین

و مبیر الکافرین السلام علی المهدی الامم و جامع الکلم السلام علی الخلف السلف و صاحب الشرف السلام علی حجه المعبود و کلمه المحمود السلام علی المعز الاولیا و مذل الاعدا السلام علی وارث الانبیا و خاتم الاوصیا السلام علی القائم المنتظر و العدل المشتهر ............

 

استغفرالله الذي لا اله الا هو   الحي القيوم و اتوب اليه توبه عبد ذليل خاضع مسكين مستكين لا يستطيع لنفسه صرفا و لا عدلا و لا نفعا و لا ضرا و لا حيوه و لا موتا و لا نشورا و صلي الله محمد وعترته الطيبين الطاهرين الاخيار الابرار و سلم تسليما

 

 

 

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من الظّالمین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من المُستغفرین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من المُوحّدین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من الخائفین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من الوَجلین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من الرّا جین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من الرّاغبین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من المُهلّلین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من السّائلین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من المُسبّحین

لا اله الا انت سُبحانک انی کنت من المُکبّرین

لا اله الا انت سُبحانک ربّی  و ربُُّ آبائی الاوّلین

 

سلام علیکم

 

بازم جمعه شد یار و دلبرمان نیامد باز جمعه شد و ندای انا المهدی شنیده نشد

باز جمعه شد و غروب دلگیرش آمد باز جمعه شد و ندبه خوانان گرد هم جمع شدند و گفتند این طالب بدم المقتول بکربلا باز جمعه شد و روزمان بی مهدی سپری شد باز جمعه شد ............

 

راستش شاید این آخرین کلام باشد در این ماه که برایتان می گویم ادامه موضوع گناهان کبیره را می توانید حدود یک ماه دیگر دنبال کنید !!!

چون بعد از چند پروژه بلند و چنیدین کار اینترنتی نیاز به یک تجدید روحیه دارم از دو یا سه روز دیگه تا بعد از ده یا پانزده محرم باید برم تجدید روحیه

به به محرم نزدیک است خدا شاهده محرم از شب های قدر برتره خیلی هم برتره چون لحظه لحظه اش برا ما که نه { خاک بر سر من } اما برا ملایک و زمین  و آسمان یک دنیا آه و ماتم است اشک و غم

الان که ماه محرمه که نشد براتون از محرم بگم اما باشه شهادت مادرم اگه بودم و عمری بود و خدا توفیق داد مقایسه می کنم ماه ها رو براتون می گم چه تفاوتی داره  ؟!؟!؟!

اما از بنده حقیر به شما سرور بزرگ خدا شاهده این ماه رو قدر بدونید من خیلی چیز ها ازش دیدیم اگه یه چیزی از مولا خواستید بدونید بهتون می ده حتما هم میده تو این سفره می گویند

گر گدا کاهل بود *** تقصیر صاحب خانه چیست ؟؟؟

 خوب بسه دیگه خیلی حرف زدم

 

یاز جمعه اومد و وقته یه راز و نیازه  یه اه دل

 

شعر زیر رو تقدیم می کنم به تموم اونهایی که دوستشون دارم به اونهایی که حرف دلشون این شعره  به محبان مهدی؛ منتظران ظهور؛ سفید پوشان حرم الهی ؛ به دوستان قدیمی و عزیزان خودم؛ تقدیم به علی و اولادش تقدیم به مهدی تقدیم به آنانی که چون قله نورند و چون چراغ نوری می درخشند و تقدیم به گل نرگس و تقدیم با شما ........

 

الهی العفو       الهی العفو      الهی العفو      الهی العفو      

 

رهایم کن ای نفس خیره دگر

که شد روز من تار و تیره دگر

همیشه مرا می کنی رو سیاه

که هستی مهیای جرم و گناه

شکایت ز تو می برم بر خدا

که شاید مرا از تو سازد جدا

الهی من از نفس خود خسته ام

فراری از آن بر تو دلبسته ام

چو عادت به جرم و خطا کرده است

مرا پیش تو بی حیا کرده است

به هنگام طاعت کسل می شوم

ز بی همتی ام خجل می شوم

به منزل رسانم چه سان بار خود

هراسانم از آخر کار خود

من و غفلت و بی وفایی خدا

تو و رحمت و کبریای خدا

اگر چه ندارم صفایی خدا

امیدم بود سامرایی خدا

من و رحمت خانه عسکری

من و عشق دردانه عسکری

من و دست پر ارباب من

صفای دل حجت ابن الحسن

قبولم کند خاک پایش شوم

سیاهی لشکر برایش شوم

رضایت دهد می شوم رو سفید

شوم در رکاب ظهورش شهید

 

اللهم عجل لولیک الفرج

سلامتی و تعجیل در فرج مولا صلوات

 

 

 

انتظار : فاصله میان دو جمعه است جمعه ولادت و حمعه ظهور

هر دستی در آرزوی بوسیدن حجر الاسود است حجر الاسود در آرزوی بوسیدن دست مهدی(عج) است

بهترین هدیه برای منتظران یک شاخه گل  نرگس است

زیبایی بهار و مژده بهار فقط یک گل است آن هم گل نرگس

اگر خورشید از چشم ما پنهان مانده تقصیر ابر نیست  مقصر چشمان گنه کار و باران خورده ماست

هر دلی صفا و مروه ای دارد صفا و مروه اهل بیت  مهدی (عج) و زهرا (س) است

 

 

بسه دیگه سرتو درد آوردم خسته شدید : یا علی التماس دعا کوچکتان علیرضا

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1383ساعت 3:28  توسط خادم المهدی  | 

 

4- الامن من مكرالله :

چهارم از گناهان كبيره امن از مكر الهي است به اينكه انسان از انتقام پنهاني و ناگهاني و قهر حقي خدا ايمن و راحت نشيند و از سرعت در انتقام ناگهاني او نينديشد و در دل از اينكه بواسطة صدور گناه دچار عذاب گردد ، ترس نداشته باشد .

ـ معني مكر خدا چيست ؟

مكر خدا عبارت است از يك نوع عقوبت و انتقام و مجازات كه در مقابل عمل نهي شده ؛ از بنده سر مي زند و آن عقوبت از طريقي است كه بر بندگان پنهان است بطوريكه نمي داند مورد قهر است مانند ( املاء ) يعني مهلت دادن كفار و فجار در دنيا كه در نتيجه به سوء اختيار خودشان طغيان و عصيانشان زياد مي گردد و استحقاق عقوبت بيشتري پيدا مي كنند . پس طول عمر كافر و فاجر و رسيدن به مراد و مقصود خود از انواع فسق و فجور ؛ هرچند بحسب ظاهر خوب و موجب خوشي اوست و خود را كامياب مي بيند ولي در حقيقتيك نوه قهر و انتقام الهي است كه تعبير از آن به مكر مي شود . زيرا كه اين طول عمر و موفقيت و رسيدن به  آرزو در حقيقت شر و بغر او تمام خواهد شد چون موجب زيادتي عذابش مي شود .

ـ دانايان از خدا مي ترسند :‌

خلاصه هركس كه داناتر است بعزت و عظمت و بي نيازي حق و به حقارت و ذلت و نيازمندي خود آگاه تر است . بيشتر مي ترسد .

چنانچه در قرآن مجيد هم مي فرمايد :‌‹‹‌ فقط دانايان از خدا مي ترسند ››‌ و از حضرت رسول (ص) مرويست كه فرمود :‌‹‹ حقيقت حكمت و دانايي ترسيدن از   خداست ››‌. 

ـ براي آخرت بايد كوشيد :

با اينكه بصريح قرآن مجيد رزق حيات دنيويه را خدايتعالي ضامن شده اما آخرت را مربوط به سعي بندگان قرار داده چنانچه مي فرمايد : ‹‹ و نيست از براي انسان در سراي آخرت مگر آنچه را كه سعي نموده و بدرستيكه نتيجه سعي خود را زود است كه ببيند ››‌.

 

5- آدمكشي :

پنجم از گناهان كبيره كشتن كسي است كه خدا و پيغمبر (ص) اذن در كشتنش نداده اند . دليل بر كبيره بودن آن ، در رواياتي كه از حضرت رسول و حضرت امير و حضرات صادق و كاظم و رضا و جواد عليهم السلام وارد شده به كبيره بودن آن تصريح فرموده اند .

بعلاوه از گناهاني است كه خدايتعالي در قرآن مجيد صريحاً بر آن وعدة عذاب داده از آن جمله مي فرمايد : ‹‹ هر كس مؤمني را از روي قصد و عمد بكشد پاداشش دوزخ است ، در حالي كه در آن جاودان مي باشد و خشم خدا بر او است و او را از رحمت خود دور ساخته و عذاب بزرگي برايش آماده ساخته است ››‌.

ـ خون از مال مسلمان محترم است :

در حجه الوداع ، رسول خدا (ص) فرمود : ‹‹ اي مردم ريختن خون مسلمان حلال نيست و هم چنين بردن مالش جايز نيست مگر به رضايت خاطرش ، پس بر خودتان ظلم نكنيد و بعد از من به كفر بر مگرديد ›› .

وجه ديگر آن اين پنج تهوير كه خلود يكي از آن ها است عذاب استحقاقي اين  گناه بزرگ است هرچند اگر با ايمان از دنيا برود تفضلاً او را در مخلد در آتش نفرمايد .

ـ خود كشي حرام است :

در قتل نفس كه از گناهان كبيره بلكه از اشد كبائر است فرقي بين كشتن خود يا ديگري نيست . پس كسي كه انتحار و به سببي از اسباب خودش را هلاك مي سازد تمام عقوبتهايي كه بر قتل نفس مترتب مي شود براي او هم هست . چنانچه در آيه ‹‹ و لا تقتلوا انفسكم ››‌درضمن يكي از وجوه آن ذكرگرديده ونيز عرض شدكه كلمة ‹‹‌ عدوانا ››‌ اشاره بكشتن غير است و ظلماً اشاره به خودكشي است .

ـ توبه آدمكشي :

اگركسي عمداً قتل نفس نموده و بخواهد توبه كند بايد خود را تسليم اولياء مقتول نمايد و آنها اختيار دارند كه قصاص كنند يا اينكه ديه بگيرند و عفو نمايند و هرگاه از قصاص صرف نظر نمودند يعني او را نكشتند بر قاتل سه چيز واجب مي شود . آزادكردن بنده ، سيركردن شصت نفر فقير و روزه گرفتن شصت روز پي در پي ، و اگر بنده يافت نگردد دوتاي ديگر ساقط نمي شود
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1383ساعت 1:9  توسط خادم المهدی  | 

 

2- يأس :

دوم از گناهان كبيره نا اميدي از رحمت الهي است ‹‹‌ الياس من روح الله ›› در لعنت نسيمي را مي گويند كه انسان از آن و راحت مي برد . چون سبب يأس از پروردگار عالم اعتقاد نداشتن بقدرت و كرم و رحمت بي پايان او است در قرآن مجيد آنرا از صفات كفاره قرار داده و مي فرمايد : ‹‹ نا اميد از رحمت الهي نمي شود مگر كسي كه كافر    است ››‌.

ـ از هرگناهي بزرگتر :

پس از شرك هيچ گناهي بزرگتر از يأس نيست زيرا هر گناهي كه از شخص سر   مي زند تا وقتي كه مأيوس نباشد ممكن است در صدد توبه برآمده وبا استغفار آمرزيده شود ولي شخص مأيوس آمرزيده شدني نيست زيرا اميدي به آمرزش و مغفرت خداوند ندارد تا توبه نمايد . از اين گذشته يأس سبب جرأت بر جميع گناهان مي گردد ، چون   مي گويد من كه معذب خواهم بود چرا خودم را از شهوت دنيا محروم نمايم ؟

ـ آيا عاقل نوميد مي شود ؟

پس از ملاحظة حالات اشخاص مزبور و هزاران فرد نظير آنها آيا عاقلي مي تواند از پروردگار كريم خود مأيوس و از رستگاري خود يا ديگري نا اميد گردد ؟ روي همين اساس است علماء اعلام فرموده اند : شخص مسلمان نبايد بطور قطع خود را از كفار و فساق بهتر بداند و خود را سعيد و آنها را شقي ببيند . بلكه بايد حالش اينطور باشد كه اگر لطف و توفيق الهي درباره من مستمر باشد و به همين حالي كه هستم و بهتر از آن از دنيا بروم و فلان كافر يا فاسق هم اگر همينطور خذلان خدا شامل حالش بوده و با اين حال فعلي از دنيا برود آنوقت من از او بهتر خواهم بود .

 

 

 

ـ بزرگي گناه يأس :

يأس از لوازم و آثار خبيثة كفر و انكار شئون رب العزه است زيرا كسي كه خدا را بقدرت و كرم و علم شناخت و دانست كه او آفرينندة جميع عوالم و تربيت كنندة شراشر عوالم وجود است ، قدرتش نامحدود و حكمتش نا متناهي است و هر فردي از مملكت هرچه لازم داشته باو داده است .

ـ نوميدي حرام است :

سوم آنكه فرمود ‹‹‌لا تقنطوا ››‌كه صريحاً دلالت بر نهي از نوميدي و حرام بودن يأس از آمرزش دارد . چهارم آنكه مؤكد فرمود آنرا بجملة ‹‹‌ ان الله يغفر الذنوب ››‌ و عموميت داد آمرزش خود را به تمام گناهان و پنجم اينكه فرمود ‹‹ جميعاً ›› و آنرا مخصوص به بعضي نكرد . ششم آنكه ثانياً آنرا مؤكد فرمود به جمله ‹‹ انه هو الغفور الرحيم ››‌.

 

3- القنوط من رحمه الله :

در حديثي كه از حضرت رضا(ع) در تعداد گناهان كبيره ذكر شده پس از يأس ، قنوط را ذكر مي فرمايد .

قنوط نوميدي از رحمت الهي است كه در قلب رسوخ نموده و قباحت آن كم شده است ؛ و در بيان فرق يأس و قنوط چنين فرموده اند كه :‌قنوط احض است زيرا يأس تنها نوميدي قلب است هرگاه اين نوميدي شديد شود بطوريكه بظاهر هم سرايت نمايد و از كتمانش نوميدي تراوش كند كه اگر شخصي باهوش او را ملاقات نمايد آثار نوميدي از كلامش هويدا باسد .

ـ بدگماني سبب عقوبت است :

رسول خدا (ص) روي منبر فرمودند : ‹‹ قسم به خدايي كه شريك ندارد به مؤمني هرگز خير دنيا و آخرت داده نشد مگر به سبب حسن ظن او به پروردگارش و اميدش به او و حسن خلقش و نگهداري خود از غيبت كردن مؤمنين و قسم به خدائيكه شريك ندارد خدا مؤمني را عذاب نمي فرمايد بعد از توبه و استغفارش مگر به سبب سوءظنش به خداوند و تقسيرش در اميد به پروردگارش و به سبب بد خلقي و غيبت نمودنش از مؤمنين و قسم به خدايي كه جز او خدايي نيست ، نيكو نمي شود گمان بندة مؤمني به خدا مگر اينكه خدا نزد گمان اوست به درستيكه خدا كريم است ، احياء مي فرمايد كه بندة مؤمن ظن خود را به او نيكو نمايد و خدا بر خلاف گمان و اميدش رفتار نمايد پس گمان خود را به خدا نيكو نمائيد و به سوي او راغب شويد ›› .

ـ قنوط از يأس بدتر است :‌

قنوط از رحمت الهيه علامت زائل شدن استعداد سعادت بنده و ساقط شدن از خطرات اوليه است . به سبب بريده شدن از خدا زيرا اگر از نور فطرت چيزي در بنده باقي باشد لثرش كه اميد پروردگار است باقي است هرچند اسراف و تفريط كرده باشد اما يأس پس دليل بر محبوب بودن از پروردگار است نه سقوط و بريدگي و حجاب قابل بر طرف شدن است بنابراين يأس قابل مغفرت ولي قنوط قابل آمرزش نيست و در عنوان شك داخل است ؛ پس قنوط اعظم مصائب مي باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1383ساعت 2:36  توسط خادم المهدی  | 

 

1- الشرك بالله :

اولين گناه كبيره شرك به خداي تعالي است و بكبيره بودن آن ، حضرت رسول (ص) و حضرت اميرالمؤمنين و صادق و كاظم و رضا و جواد عليهم السلام تصريح فرموده اند بلكه از حضرت صادق (ع) مرويست كه از هرگناه كبيره بزرگتر ، شرك به خدا است . اگر كسي مشرك از دنيا برود آمرزنده شدني نيست و غير مشرك از هر كه بخواهد ميآمرزد يعني غير از مشرك قابل آمرزش مي باشد .

و نيز مي فرمايد : ‹‹ كسي كه به خدا شرك آورد خدا بهشت را بر او حرام فرموده و جايگاهش دوزخ است و براي ستم كنندگان ياري كنندگاني نيست ›› و نيز مي فرمايد :  ‹‹ بخداوند شرك نياور بدرستيكه شرك ، هرآينه ستم بزرگي است ››‌.

و چون كبيره بودن گناه شرك نزد هر مسلماني بديهي است ذكر ساير آيات شريفه و روايات وارده در بزرگي اين گناه لزومي ندارد . چيزي كه مهم است دانشتن معني شرك و مراتب آن است تا اينكه از جميع مراتب آن پرهيز كرده شود چنانچه پروردگار عالم در قرآن مجيد مي فرمايد : ‹‹‌ هيچ به خدا شرك نياوريد ›› .

مشرك در مقابل موحد و ضد آن است چنانچه توحيد كه اولين اصل و ركن دين است داراي مراتبي است همچنين شرك هم داراي مراتب و اقسامي است :

1 ) توحيد و شرك در مقام ذات

2 ) توحيد و شركت در مقام صفات

3 )‌توحيد و شرك درز مقام افعال

4 ) توحيد و شرك در مقام اطاعت

5 ) توحيد و شرك در مقام عبادت

 

 

الف : توحيد و شرك در مقام ذات :

عبارت است از يكي دانستن ذات و رب الارباب كه قديم و ازلي است و مبدأ و علت ايجاد جميع عوالم امكانيه از محسوس و غير محسوس است و شرك در اين مقام متعدد دانستن است ، چنانچه طايفة ثنويه مي گويند كه عالم داراي دو مبدأ متساوي است كه هر دو قديم و ازلي هستند . يكي مبدأ خير است و آن يزدان است و ديگري مبدأ شرور و آن اهريمن است و بطلان عقيدة سخيفة ايشان از آيات قرآن واضح مي گردد .

ب : توحيد در مقام صفات :

توحيد در مقام صفات آن است كه صفات حقيقية ذاتية الميه مانند حيات و علم و قدرت اراده وامثال آن را عين ذات حضرت احديت و در غير او زائد و عارض بداند باين معني كه هريك از اين صفات را در غير او ( جل و علي ) از موجبات و افاضات حضرتش بداند . شرك در اين مقام دو قسم است ، يكي اينكه صفات را زائد بر ذات حق بداند كه لازمة آن تعدد قدما است و اين مذهب منسوب به به اشاعره است و بطلان اين قول در محل خودش ثابت گرديده و بيان آن از محل بحث خارج است .

ـ پرهيزگاران از ستوده شدن مي ترسند : چنانچه امير المؤمنين علي (ع) در صفات متقين در خطبة حمام مي فرمايد : ‹‹‌ چون يكي از ايشان ستايش كرده شوند از آنچه دربارة او مي گويند مي ترسد و مي گويد من بخودم از ديگران دانا ترم و خداي من از     من به خودم داناتر است . سپس روي بدرگاه خداي تعالي آورده و مي گويد خداوندا        مرا به آنچه مي گويند مگير و مرا از آنچه مي نگرند بالاتر قرار ده و بيامرز گناهانيكه         نمي دانند ››‌.

ج : توحيد و شرك در افعال :‌

حقيقت توحيد در افعال آن است كه بداند در جميع عوالم ملك و ملكوت ، مالك  و مدبر و متصرف تنها خداست و يقين بداند براي خدا در جميع شئون ربوبيت و الوهيت شريك و انبازي نيست و جهت ربوبيت او را در آسمان و زمين و اهل آن و ساير عوالم يكسان بداند و او را خالق آسمانها بشناسد و بداند خالق ستارگاني است كه شمارة آن تا كنون براي بشر كشف نگرديده است و تاكنون توسط آلالت و ادوات جديده يكصد هزار ميليون ستاره كشف گرديده كه هريك عالمي جداگانه و داراي نور مخصوص به خود مي باشد و هريك از آن ها در مدار معين در گردشند بدون اينكه به يكديگر برخورد نمايند .

د : توحيد و شرك در عبادت :

شخص مؤمن پس از آنكه بيقين دانست كه خالق و رازق و مدبر و مربي او وساير مخلوقات يكي است و در هيچ مرتبه اي از مراتب الوهيت و شئون ربوبيتش شريك   ندارد . بحكم عقل و ايمان در مقام اطاعت و فرمانبرداري ، غير او كسي را فرمانده خود قرار نخواهد داد و فقط او را لازم الاطاعه مي داند و بس و ساير مخلوقات را با خود در اين بحث يكسان مي داند كه همه مخلوق و عاجز و ضعيفند و از خود هيچ ندارند .

ـ اولي الامر كيست ؟ در بيان مراد از صاحبان امر ، عامه داراي اقوالي هستند از آن جمله مي گويند مراد ، حكامند و اين قول بدون علم و ادعايي بدون حجت و دليلي است . چون علاوه بر مفاسد كثيره اي كه بر آن مترتب است و از محل بحث خارج مي باشد اجتماع ضدين يا تضمين لازم مي آيد .

هـ : توحيد و شرك در مقام عبادت :

پروردگار علام براي اظهار فضل عظمتش ، بندگان را دعوت فرموده كه بر بساط قربش وارد شده و از بركات و آثار عظيمه جوار آن حضرت بهرمند گردند و بدرجاتي كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و بخاطر كسي كه خطور نكرده نائل گردند .

ـ ريا شرك اصغر است : پيغمبر اكرم (ص) فرمود : ‹‹‌ بيشتر چيزي كه بر شما مي ترسم ، شرك كوچكتر است ››‌. پرسيده شد اي پيامبر گرامي شرك كوچكتر چيست ؟ فرمود : ريا ، روز قيامت وقتي كه خدايتعالي جزاي بندگانش را داد به اهل ريا مي فرمايد : ‹‹ به آن كسي كه برايشان عمل مي كرديد مراجعه كنيد و پاداش خود را از ايشان بگيريد ››‌ .

 

 ادامه دارد ........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1383ساعت 2:4  توسط خادم المهدی  | 

مقدمه :

راه رستگاري تقوي است .

 

تنها راه رسيدن بدرجات خوشبختي و تنها راه رستگاري از دركات هلاكت و بدبختي ، تقوي و پرهيزكاري است . هرچند اين مطلب نزد اهل ايمان روشن ، لكن براي تذكر و يادآوري به بعضي از خواص و آثار عظيمة آن كه در قرآن مجيد و اخبار و اهل بيت (ع) رسيده بطور اختصار اختصار اشاره مي شود .

 

ـ قرآن مجيد و تقوي :

 

1- تقوي وصيت خداوند به بني آدم در تمام كتابهاي آسماني است . چنانچه        مي فرمايد : ‹‹‌ هرآينه كساني را كه پيش از شما كتاب آسماني داده شده اند و شما         را وصيت مي كنم كه از مخالفت پروردگار بپرهيزيد . ›› { وَلَقَد وَصيناالذّينَ اتواالكتاب مِن قَبلكُم وَاياكُم ان اتقو الله ( سوره 4 آيه 130 ) }

 

2- تقوي مورد مدح و ثناي خداوند است . چنانچه مي فرمايد : ‹‹ اگر صبر كنيد و پرهيزگار باشيد از استواري كارهاي دين و درستي نشانه هاي ثبات بر آن و يا از حقايق ايمان است . ›› { وًاِن تَصبرواو تتقو فان ذلك من عزم الامور ( سوره 3 آيه 183 ) }

3- تقوي سبب ياري و تأييد خداوند در تمام امور است ، مي فرمايد : ‹‹ بدرستي كه خداوند با كساني است كه پرهيزگارند . ››‌ { ان الله مع الذين اتقوا ( سوره 16 آيه 128 )    

 

4- تقوي سبب رستگاري و رزق حلال است از راهي كه خود شخص گمان ندارد ، مي فرمايد : ‹‹‌ كسي كه از خدا بترسد و مرتكب گناه نشود راه بيرون شدني برايش قرار مي دهد يعني از اندوه دنيا و آخرت او را رهايي مي دهد و او را از جايي كه گمان ندارد روزي مي رساند . ››‌ { و من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب ( سوره 65 آيه 2 )   }

 

5- به سبب تقوي خداوند عمل بنده را از نقص و عيب پاك مي فرمايد ، چنانكه    مي فرمايد : ‹‹ اي كساني كه ايمان آورده ايد در ارتكاب گناه از خدا بترسيد و سخن درست و استواربگوئيد تا خدا كارهاي شما را اصلاح فرمايد . باينكه گناهانتان را بيامرزد و اعمال نيكتان را مي پذيرد . ››‌  { يا ايها الذين آمنوا اتقو الله و قولو لا سديد ايصلح لكم اعمالكم ( سوره 33 آيه 71 )   }

 

6- تقوي سبب آمرزش گناهان است . مي فرمايد :‹‹‌ وگناهان شما را بيامرزد ››‌. { - و يغفر لكم ذنوبكم ( سوره 33 آيه 72 ) }

 

7- تقوي سبب محبت خداوند است ، چنانچه مي فرمايد : ‹‹ خداوند پرهيزگاران را دوست مي دارد . ››  { - فان الله يحب المتقين ( سوره 3 آيه 70 )   }

 

ـ تقوي در روايات اهل بيت :

 

اخبار و احاديثي كه از رسول خدا (ص) و اهل بيت عليهم السلام رسيده نيز در اين باره زياد است و كمتر خطبه اي از امير المؤمنين (ع) است كه در آن ذكر تقوي و متقين نشده باشد و تبركاً يك جمله از خطبة آن حضرت ترجمه مي گردد :

‹‹ تقوي كليد راستي در دين و استقامت بنده است بر طريق مبين و ذخيره قيامت و آزادي از هر ملكة بر كردار زشت و رستگاري از هر تباهي و گمراهي است . بسبب  تقوي حاجت طلب كننده روا مي شود و گريزنده از عقاب ، نجات مي يابد و به عطاي بسيار مي رسد . ››‌

 

ـ چاره اي جز پرهيزكاري نيست :

 

و از حضرت سيد الشهداء ( ع) مرويست كه مي فرمايد : ‹‹‌شما را به تقوي وصيت مي نمايم . بدرستيكه خداوند براي پرهيزكار ضامن شده كه او را از آنچه خودش ندارد با آنچه دوست دارد بگرداند و روزي دهد او را از جائيكه گمان ندارد . بدرستيكه خداوند درباره بهشتش فريب نمي خورد يعني كسي نمي تواند بفريب و نيرنگ داخل بهشت گردد و ثواب هائيكه نزد اوست به كسي نمي رسد ، مگر به سبب بندگي و اطاعت او . ››

و چون در مقدمه بنا بر اختصار بهمين مقدار اكتفا مي شود ، چيزي كه مهم است دانستن معني تقوي و حقيقت آن است .

 

ـ حقيقت تقوي :

تقوي از وقايه به معني نگه داشتن و پرهيز است و شرعاً به معني بازداشتن خود است و از هرچه زيان آخرتي دارد به اينكه پرهيز كند و از مخالفت پروردگار در اوامر و نواهي او چنانچه از حضرت صادق (ع) پرسش شد از معني تقوي ، فرمود : هرجا امر خدا است حاضر باشي و جائيكه نهي خداست حاضر نباشي يعني امر هاي خدا را بجا آورنده و نهي هاي او را ترك كننده باشي . بنابراين تقوي را دو وجهت است ، اول اكتساب طاعات و امتثال اوامر الهي ، باينكه سعي كند واجبي از او ترك نشود ( و واجب عبارت است از امريكه در انجام ندادنش سخط و خشم پروردگار عالم است ) و در مرتبة دوم سعي كند مستجاب را تا آنجا كه بتواند ترك نكند ( و مستحب عملي است كه در بجا آوردنش ثواب است ولي در تركش عقاب نيست )

جهت دوم تقوي اجتناب از محرمات و تركنواهي پروردگار است باينكه در محرمات و نواحي او باينكه از چيزهائيكه به جا آوردنش موجب خشم و سخط او است خود داري نمايد . ( حرام عملي است كه در انجام دادنش عقوبت است ) و در مرتبه دوم سعي كند مكروهات را نيز ترك نمايد ( مكروه كاري است كه انجام ندادنش بهتر و ترك آن مطلوب شارع مقدس است ولي در فعل آن عقابي نيست )

كسي كه طالب سعادت و مقام شامخ تقوي است بايد كه جهت دوم تقوي را كه پرهيز از محرمات و گناهان است بيشتر اهميت دهد زيرا از محرمات پرهيز كرد عمل خوبش به هر كمي و كوچكي كه باشد پذيرفته و او را به خداوند نزديك مي گرداند         ( جز اين نيست كه خداوند از پرهيزكاران مي پذيرد )  { قال من يكفي من الدعاء مع البرما يكفي الطعام من الملح ( عده الداعي) }

 

ـ گناه اعمال نيك را هدر مي دهد :

 

و نيز پاره اي از گناهان كبيره باطل كنندة اعمال صالحه است و در محل خودش ذكر خواهد شد و خلاصه پرهيز از گناه مهمتر از اعمال صالحه است و براي اثبات اين مطالب ( اهميت بيشتر ترك گناه ) پاره اي از روايات نقل مي شود .

 

ـ اهميت ترك حرام در روايات :

 

1- رسول خدا (ص) فرمود : ‹‹‌ نخوردن لقمه حرامي نزد خداوند از دوهزار ركعت نماز مستحبي خواندن بهتر است ››‌.

2- امام صادق (ع) فرمود : ‹‹‌رد كردن يك درهم بصاحبش نزد خداوند با هفتاد حج قبول شده برابر است ››  { و عنه ايضاً رد دانق حرام يعدل عندالله سبعين حجه مبروره ( عده الداعي) }

 

3- و نيز فرمود : ‹‹ سعي و كوشش كنيد در بجا آوردن اعمال صالحه و اگر عمل صالح انجام نمي دهيد پس معصيت نكنيد . بدرستي كه كسيكه بنا مي كند و خراب     نمي كند ، بنايش بالا مي رود و هرچند كم باشد وكسي كه بنا مي كند و خراب مي كند بنايي ندارد

.

ـ حرامخوري عبادت را مي سوزاند :

 

روز قيامت اقوامي هستند كه با داشتن حسناتي مانند كوههاي مكه ، امر مي شود ايشان را به آتش ببرند . گفته شد : يا رسول الله (ص) آيا نماز گزار بوده اند ؟ فرمود : آري نماز مي خواندند و روزه مي گرفتند و پاره اي از شب را بعبادت مشغول بودند ، لكن هرگاه بر اينان چيزي از دنيا پيدا مي شد خود را برآن مي افكندند ، يعني رعايت جهت حلال و حرام را نمي كردند .

 

ـ عمل تنها با پرهيزكاري پذيرفته مي شود :

 

اگر آنقدر نماز بخوانيد و بر پا بايستيد كه مثل ميخهاي كوبيده در زمين بشويد و آنقدر روزه بگيريد كه در ضعف مانند چوبهاي تراشيده شويد يا اينكه مانند كمانهاي تير خميده گرديد ، خداوند اين كارها را از شما نمي پذيرد مگر با ورع و تقوائيكه شما را ازگناه بازدارد .

 

ـ گناه مانع استجابت دعا است :

 

گزار موسي (ع) به مردي از اصحابش افتاد كه در سجده بود هنگاميكه بازگشت باز همان شخص را در سجده ديد ، فرمود اگر حاجتت به دست من بود هر آينه برآورده كرده بودم . خداوند باو چنين وحي فرمود كه آنقدر براي من سجده كند كه گردنش خورد شود از او نمي پذيريم تا اينكه از آنچه كه ناخودش آيند من است روي گرداند و با آنچه مطلوب من است روي آورد . يعني از گناه پرهيز كند و عبادت را به جاي آورد .

 

ـ عبادت حقيقي ، ترك گناه است :

 

اصل دين پرهيز از گناه است ، از گناه بپرهيز ، عابدترين مردمي با تقوي باش و اهتمام بعمل تقوي داشته باش و از جزآن بپرهيز ، بدرستيكه عملي كه پذيرفته شود كم نيست . يعني اگر از گناه دوري كردي عملت هرچند كم باشد قبول است و عملي هم كه قبول شد از اين نظر كه پذيرفته شدة رب العالمين است كم و كوچك نيست .

 

ـ پرهيزكاران بي حساب به بهشت مي روند :

 

خداوند به موسي (ع) وحي فرمود : بدرستيكه بندگان من نزديك نشدند به چيزي كه پسنديده تر باشد از سه چيز ، موسي (ع) عرض كرد : پروردگارا آن سه چيز كدام است ؟ فرمود : زهد در دنيا و پرهيز از گناهان و گريه كردن از ترس من .

موسي (ع) گفت : پروردگارا براي كسي كه اينها را به جاي آورد ، چيست ؟   فرمود : اما زاهدان در دنيا پس جاي ايشان در بهشت است . اما گريه كنندگان از خوف من ، پس جايشان در محل بلندي است كه با ايشان كسي در آن هم مقام نيست و اما صاحبان ورع و پرهيز از معصيت من ، بدرستيكه اعمال خلايق را بازرسي مي كنم ولي اعمال  ايشان را تفتيش نمي كنم يعني بي حساب وارد بهشت مي شوند .

 

تقسيم گناه به كبيره و صغيره :

 

اگر كسي از گناهان كبيره پرهيز نمايد گناهان صغيره اش مورد مؤاخذه نخواهد بود و خدايتعالي به فضلش آنها را مي آمرزد . چنانچه در سورة نساء مي فرمايد : ‹‹ اگر از گناهان بزرگي كه نهي كرده شده ايد دوري نكنيد گناهان شما را درگذريم و اجتنابتان   را از گناهان كبيره كفاره گناهان صغيره قرار دهيم و شما را در جاي بزگ و شريفي كه بهشت است درآوريم .

 

ـ گناه زياد ايمان را مي برد :

 

و آنچه از موارد شفاعت ذكر شده راجع به وقتي است كه شخص با ايمان از دنيا برود و گاه مي شود كه به سبب گناهان زياد و تأخير در توبه نور ايمان از قلب بيرون رفته مبتلا به ظلمت شك و ترديد بلكه انكار مي گردد و به همين حال مي ميرد ، مثل كسي كه سم خورده و به قدري تأثير كرده كه قبل از رسيدن طبيب هلاك مي گردد ، طبيب با مرده چه مي تواند بكند ؟ پس شفاعت شافعين ايشان را سودي نمي دهد . براي اين مطلب فقط به ذكر يك آيه و روايت اكتفا مي شود . در سورة مباركه روم مي فرمايد : ‹‹ عاقبت كسانيكه بد كردند و مرتكب گناه شوند اينكه تكذيب و انكار آيات ما نموده و به آنها استهزاء نمايند ›› .

 

ـ گناه دل را سياه مي كند :

 

حضرت باقر (ع) : فرمود : ‹‹ نيست بنده اي مگر اينكه در قلبش نقطة سفيدي است ؛ هرگاه گناهي كرد نقطة سياهي از آن سفيدي بيرون مي آيد و تمام قلب را مي گيرد . هرگاه چنين شد صاحب چنين قلبي هيچوقت رجوع به خير نخواهد كرد . اين است معني فرمايش پروردگار عالم كه مي فرمايد : نه چنين است بلكه غلبه كرده وبر دلهاي ايشان زنگها نهاده آنچه را كه انجام داده اند .

 

ـ معني كبيره و صغيره :

 

از مطالب گذشته واضح گرديد كه گناه بر دو قسم است ، كبيره و صغيره . و خواص و آثار ترك كبيره يا ارتكاب آن دانسته گرديد . اينك به بيان مراد از گناهان كبيره و عدد آن مي پردازيم .

در اين موضوع ، علما داراي اغوال مختلفي هستند كه ذكر آن و نقض و ايرادهايي كه شده است از وضع اين رساله بيرون است . چون غرض اختصار و نفع عمومي است . طالبين به كتاب شرح كافي و اربعين شيخ بهايي مراجعه كنند و چون قول جامع در اين مسأله كه موافق با تحقيق و تصويب نوع علماء اعلام است و مراجع تقليد است . فرمايش مرحوم سيد در عروه الوثقي در باب شرايط امام جماعت است ، به همين جمله اكتفا        مي شود : خلاصه فرمايش سيد اينست كه براي تعيين گناه كبيره چهار راه است

 

ـ گناه كبيره چيست ؟

 

1- هر گناهي كه در قرآن و حديث بكبيره بودن آن تصريح شده باشد . اين قسم متجاوز از چهل گناه است كه در اخبار اهل بيت (ع) تصريح شده و ما هم مطابق روايات بشرح آن مي پردازيم .

 

2- هر معصيتي كه در قرآن مجيد يا سنت معتبره و عدة آتش بر ارتكاب آن رسيده باشد يا اينكه مثل فرمايش پيغمبر (ص) كه وعدة عذاب در اين روايت به كنايه است نه به صراحت و دليل اين مطلب روايات كثيري است كه حضرت باقر (ع) و حضرت صادق (ع) فرموده اند : گناه كبيره هرگناهي است كه خدايتعالي وعدة آتش بر آن داده باشد و از صحيحة حضرت عبدالعظيم كه بعداً ذكر مي شود معلوم مي گردد كه وعدة عذاب چه در قرآن باشد يا در سنت فرق نمي كند .

 

3- هر گناهي كه در قرآن يا سنت معتبره از گناهي كه كبيره بودنش مسلم است بزرگتر شمرده شود آن هم كبيره است . مثلاً وقتي قتل نفس از جمله گناهاني است كه كبيره بودنش به هر دوراه در گذشته ثابت گرديده است . در حديث صحيح ابن محبوب بكبيره بودنش تصريح شده و در قرآن مجيد ، در آيه اي كه به آن اشاره گرديد عذاب بر آن داده شده است . پس اگر در قرآن مجيد يا سنتي كه معتبر است تصريح شود كه فلان گناه از قتل نفس بزرگتر است آن گناه هم كبيره مي شود ؛ مانند فتنه كردن كه در قرآن مجيد مي فرمايد از قتل نفس بزرگتر است .

 

4- هر گناهي كه نزد متدينين و متشرعين بزرگ شمرده شود بطوري كه يقين حاصل شود كه بزرگي آن منتهي بزمان معصوم مي گردد و نجس نمودن مسجد از روي علم و عمد و بقصد هتك احترام خانة خدا يا پرتاب كردن و انداختن قرآن مجيد بقصد هتك آن و غيره .

 

ـ گناهان كبيره اي در عنوان ديگر :

 

و گاهي هم از ذكر بعضي از گناهان كبيره خودداري مي كردند چون در ضمن گناه كبيرة ديگري افتاده كه آنرا ذكر كرده يا كبيره بودنش مسلم است مانند روايت عبيد بن زراره كه از حضرت صادق(ع) نقل نموده است پس از اينكه حضرت فرمود : كبائر در كتاب علي (ع) هفت است و آنها را شماره فرمود ، پرسيد يك درهم مال يتيم را از روي ظلم خوردن بزرگتر است يا ترك نماز ؟ فرمود : ترك نماز . گفت : پس چرا آنرا از كبائر نشمرديد ؟ فرمود : اولين كبيره را كه برايت گفتم چه بود ، عرض كرد كفر ، فرمود : ترك كنندة نماز كافر است .

پس از ارائه مقدمه ، اينك توجه شما را به بيان گناهان كبيره و تصريح تعدادي از اين گناهان جلب مي كنيم و به ان نكته توجه داريم كه نمي توان براي گناهان كبيره شماره و تعدادي گذاشت زيرا كوچك شمردن گناهان صغيره بر گناه صغيره و شماره كردن گناهان كبيره خود به نوعي جزء گناهان كبيره است .

 ادامه دارد ....

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1383ساعت 1:51  توسط خادم المهدی  | 

مقدمه :

راه رستگاري تقوي است .

 

تنها راه رسيدن بدرجات خوشبختي و تنها راه رستگاري از دركات هلاكت و بدبختي ، تقوي و پرهيزكاري است . هرچند اين مطلب نزد اهل ايمان روشن ، لكن براي تذكر و يادآوري به بعضي از خواص و آثار عظيمة آن كه در قرآن مجيد و اخبار و اهل بيت (ع) رسيده بطور اختصار اختصار اشاره مي شود .

 

ـ قرآن مجيد و تقوي :

 

1- تقوي وصيت خداوند به بني آدم در تمام كتابهاي آسماني است . چنانچه        مي فرمايد : ‹‹‌ هرآينه كساني را كه پيش از شما كتاب آسماني داده شده اند و شما         را وصيت مي كنم كه از مخالفت پروردگار بپرهيزيد . ›› { وَلَقَد وَصيناالذّينَ اتواالكتاب مِن قَبلكُم وَاياكُم ان اتقو الله ( سوره 4 آيه 130 ) }

 

2- تقوي مورد مدح و ثناي خداوند است . چنانچه مي فرمايد : ‹‹ اگر صبر كنيد و پرهيزگار باشيد از استواري كارهاي دين و درستي نشانه هاي ثبات بر آن و يا از حقايق ايمان است . ›› { وًاِن تَصبرواو تتقو فان ذلك من عزم الامور ( سوره 3 آيه 183 ) }

3- تقوي سبب ياري و تأييد خداوند در تمام امور است ، مي فرمايد : ‹‹ بدرستي كه خداوند با كساني است كه پرهيزگارند . ››‌ { ان الله مع الذين اتقوا ( سوره 16 آيه 128 )    

 

4- تقوي سبب رستگاري و رزق حلال است از راهي كه خود شخص گمان ندارد ، مي فرمايد : ‹‹‌ كسي كه از خدا بترسد و مرتكب گناه نشود راه بيرون شدني برايش قرار مي دهد يعني از اندوه دنيا و آخرت او را رهايي مي دهد و او را از جايي كه گمان ندارد روزي مي رساند . ››‌ { و من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب ( سوره 65 آيه 2 )   }

 

5- به سبب تقوي خداوند عمل بنده را از نقص و عيب پاك مي فرمايد ، چنانكه    مي فرمايد : ‹‹ اي كساني كه ايمان آورده ايد در ارتكاب گناه از خدا بترسيد و سخن درست و استواربگوئيد تا خدا كارهاي شما را اصلاح فرمايد . باينكه گناهانتان را بيامرزد و اعمال نيكتان را مي پذيرد . ››‌  { يا ايها الذين آمنوا اتقو الله و قولو لا سديد ايصلح لكم اعمالكم ( سوره 33 آيه 71 )   }

 

6- تقوي سبب آمرزش گناهان است . مي فرمايد :‹‹‌ وگناهان شما را بيامرزد ››‌. { - و يغفر لكم ذنوبكم ( سوره 33 آيه 72 ) }

 

7- تقوي سبب محبت خداوند است ، چنانچه مي فرمايد : ‹‹ خداوند پرهيزگاران را دوست مي دارد . ››  { - فان الله يحب المتقين ( سوره 3 آيه 70 )   }

 

ـ تقوي در روايات اهل بيت :

 

اخبار و احاديثي كه از رسول خدا (ص) و اهل بيت عليهم السلام رسيده نيز در اين باره زياد است و كمتر خطبه اي از امير المؤمنين (ع) است كه در آن ذكر تقوي و متقين نشده باشد و تبركاً يك جمله از خطبة آن حضرت ترجمه مي گردد :

‹‹ تقوي كليد راستي در دين و استقامت بنده است بر طريق مبين و ذخيره قيامت و آزادي از هر ملكة بر كردار زشت و رستگاري از هر تباهي و گمراهي است . بسبب  تقوي حاجت طلب كننده روا مي شود و گريزنده از عقاب ، نجات مي يابد و به عطاي بسيار مي رسد . ››‌

 

ـ چاره اي جز پرهيزكاري نيست :

 

و از حضرت سيد الشهداء ( ع) مرويست كه مي فرمايد : ‹‹‌شما را به تقوي وصيت مي نمايم . بدرستيكه خداوند براي پرهيزكار ضامن شده كه او را از آنچه خودش ندارد با آنچه دوست دارد بگرداند و روزي دهد او را از جائيكه گمان ندارد . بدرستيكه خداوند درباره بهشتش فريب نمي خورد يعني كسي نمي تواند بفريب و نيرنگ داخل بهشت گردد و ثواب هائيكه نزد اوست به كسي نمي رسد ، مگر به سبب بندگي و اطاعت او . ››

و چون در مقدمه بنا بر اختصار بهمين مقدار اكتفا مي شود ، چيزي كه مهم است دانستن معني تقوي و حقيقت آن است .

 

ـ حقيقت تقوي :

تقوي از وقايه به معني نگه داشتن و پرهيز است و شرعاً به معني بازداشتن خود است و از هرچه زيان آخرتي دارد به اينكه پرهيز كند و از مخالفت پروردگار در اوامر و نواهي او چنانچه از حضرت صادق (ع) پرسش شد از معني تقوي ، فرمود : هرجا امر خدا است حاضر باشي و جائيكه نهي خداست حاضر نباشي يعني امر هاي خدا را بجا آورنده و نهي هاي او را ترك كننده باشي . بنابراين تقوي را دو وجهت است ، اول اكتساب طاعات و امتثال اوامر الهي ، باينكه سعي كند واجبي از او ترك نشود ( و واجب عبارت است از امريكه در انجام ندادنش سخط و خشم پروردگار عالم است ) و در مرتبة دوم سعي كند مستجاب را تا آنجا كه بتواند ترك نكند ( و مستحب عملي است كه در بجا آوردنش ثواب است ولي در تركش عقاب نيست )

جهت دوم تقوي اجتناب از محرمات و تركنواهي پروردگار است باينكه در محرمات و نواحي او باينكه از چيزهائيكه به جا آوردنش موجب خشم و سخط او است خود داري نمايد . ( حرام عملي است كه در انجام دادنش عقوبت است ) و در مرتبه دوم سعي كند مكروهات را نيز ترك نمايد ( مكروه كاري است كه انجام ندادنش بهتر و ترك آن مطلوب شارع مقدس است ولي در فعل آن عقابي نيست )

كسي كه طالب سعادت و مقام شامخ تقوي است بايد كه جهت دوم تقوي را كه پرهيز از محرمات و گناهان است بيشتر اهميت دهد زيرا از محرمات پرهيز كرد عمل خوبش به هر كمي و كوچكي كه باشد پذيرفته و او را به خداوند نزديك مي گرداند         ( جز اين نيست كه خداوند از پرهيزكاران مي پذيرد )  { قال من يكفي من الدعاء مع البرما يكفي الطعام من الملح ( عده الداعي) }

 

ـ گناه اعمال نيك را هدر مي دهد :

 

و نيز پاره اي از گناهان كبيره باطل كنندة اعمال صالحه است و در محل خودش ذكر خواهد شد و خلاصه پرهيز از گناه مهمتر از اعمال صالحه است و براي اثبات اين مطالب ( اهميت بيشتر ترك گناه ) پاره اي از روايات نقل مي شود .

 

ـ اهميت ترك حرام در روايات :

 

1- رسول خدا (ص) فرمود : ‹‹‌ نخوردن لقمه حرامي نزد خداوند از دوهزار ركعت نماز مستحبي خواندن بهتر است ››‌.

2- امام صادق (ع) فرمود : ‹‹‌رد كردن يك درهم بصاحبش نزد خداوند با هفتاد حج قبول شده برابر است ››  { و عنه ايضاً رد دانق حرام يعدل عندالله سبعين حجه مبروره ( عده الداعي) }

 

3- و نيز فرمود : ‹‹ سعي و كوشش كنيد در بجا آوردن اعمال صالحه و اگر عمل صالح انجام نمي دهيد پس معصيت نكنيد . بدرستي كه كسيكه بنا مي كند و خراب     نمي كند ، بنايش بالا مي رود و هرچند كم باشد وكسي كه بنا مي كند و خراب مي كند بنايي ندارد

.

ـ حرامخوري عبادت را مي سوزاند :

 

روز قيامت اقوامي هستند كه با داشتن حسناتي مانند كوههاي مكه ، امر مي شود ايشان را به آتش ببرند . گفته شد : يا رسول الله (ص) آيا نماز گزار بوده اند ؟ فرمود : آري نماز مي خواندند و روزه مي گرفتند و پاره اي از شب را بعبادت مشغول بودند ، لكن هرگاه بر اينان چيزي از دنيا پيدا مي شد خود را برآن مي افكندند ، يعني رعايت جهت حلال و حرام را نمي كردند .

 

ـ عمل تنها با پرهيزكاري پذيرفته مي شود :

 

اگر آنقدر نماز بخوانيد و بر پا بايستيد كه مثل ميخهاي كوبيده در زمين بشويد و آنقدر روزه بگيريد كه در ضعف مانند چوبهاي تراشيده شويد يا اينكه مانند كمانهاي تير خميده گرديد ، خداوند اين كارها را از شما نمي پذيرد مگر با ورع و تقوائيكه شما را ازگناه بازدارد .

 

ـ گناه مانع استجابت دعا است :

 

گزار موسي (ع) به مردي از اصحابش افتاد كه در سجده بود هنگاميكه بازگشت باز همان شخص را در سجده ديد ، فرمود اگر حاجتت به دست من بود هر آينه برآورده كرده بودم . خداوند باو چنين وحي فرمود كه آنقدر براي من سجده كند كه گردنش خورد شود از او نمي پذيريم تا اينكه از آنچه كه ناخودش آيند من است روي گرداند و با آنچه مطلوب من است روي آورد . يعني از گناه پرهيز كند و عبادت را به جاي آورد .

 

ـ عبادت حقيقي ، ترك گناه است :

 

اصل دين پرهيز از گناه است ، از گناه بپرهيز ، عابدترين مردمي با تقوي باش و اهتمام بعمل تقوي داشته باش و از جزآن بپرهيز ، بدرستيكه عملي كه پذيرفته شود كم نيست . يعني اگر از گناه دوري كردي عملت هرچند كم باشد قبول است و عملي هم كه قبول شد از اين نظر كه پذيرفته شدة رب العالمين است كم و كوچك نيست .

 

ـ پرهيزكاران بي حساب به بهشت مي روند :

 

خداوند به موسي (ع) وحي فرمود : بدرستيكه بندگان من نزديك نشدند به چيزي كه پسنديده تر باشد از سه چيز ، موسي (ع) عرض كرد : پروردگارا آن سه چيز كدام است ؟ فرمود : زهد در دنيا و پرهيز از گناهان و گريه كردن از ترس من .

موسي (ع) گفت : پروردگارا براي كسي كه اينها را به جاي آورد ، چيست ؟   فرمود : اما زاهدان در دنيا پس جاي ايشان در بهشت است . اما گريه كنندگان از خوف من ، پس جايشان در محل بلندي است كه با ايشان كسي در آن هم مقام نيست و اما صاحبان ورع و پرهيز از معصيت من ، بدرستيكه اعمال خلايق را بازرسي مي كنم ولي اعمال  ايشان را تفتيش نمي كنم يعني بي حساب وارد بهشت مي شوند .

 

تقسيم گناه به كبيره و صغيره :

 

اگر كسي از گناهان كبيره پرهيز نمايد گناهان صغيره اش مورد مؤاخذه نخواهد بود و خدايتعالي به فضلش آنها را مي آمرزد . چنانچه در سورة نساء مي فرمايد : ‹‹ اگر از گناهان بزرگي كه نهي كرده شده ايد دوري نكنيد گناهان شما را درگذريم و اجتنابتان   را از گناهان كبيره كفاره گناهان صغيره قرار دهيم و شما را در جاي بزگ و شريفي كه بهشت است درآوريم .

 

ـ گناه زياد ايمان را مي برد :

 

و آنچه از موارد شفاعت ذكر شده راجع به وقتي است كه شخص با ايمان از دنيا برود و گاه مي شود كه به سبب گناهان زياد و تأخير در توبه نور ايمان از قلب بيرون رفته مبتلا به ظلمت شك و ترديد بلكه انكار مي گردد و به همين حال مي ميرد ، مثل كسي كه سم خورده و به قدري تأثير كرده كه قبل از رسيدن طبيب هلاك مي گردد ، طبيب با مرده چه مي تواند بكند ؟ پس شفاعت شافعين ايشان را سودي نمي دهد . براي اين مطلب فقط به ذكر يك آيه و روايت اكتفا مي شود . در سورة مباركه روم مي فرمايد : ‹‹ عاقبت كسانيكه بد كردند و مرتكب گناه شوند اينكه تكذيب و انكار آيات ما نموده و به آنها استهزاء نمايند ›› .

 

ـ گناه دل را سياه مي كند :

 

حضرت باقر (ع) : فرمود : ‹‹ نيست بنده اي مگر اينكه در قلبش نقطة سفيدي است ؛ هرگاه گناهي كرد نقطة سياهي از آن سفيدي بيرون مي آيد و تمام قلب را مي گيرد . هرگاه چنين شد صاحب چنين قلبي هيچوقت رجوع به خير نخواهد كرد . اين است معني فرمايش پروردگار عالم كه مي فرمايد : نه چنين است بلكه غلبه كرده وبر دلهاي ايشان زنگها نهاده آنچه را كه انجام داده اند .

 

ـ معني كبيره و صغيره :

 

از مطالب گذشته واضح گرديد كه گناه بر دو قسم است ، كبيره و صغيره . و خواص و آثار ترك كبيره يا ارتكاب آن دانسته گرديد . اينك به بيان مراد از گناهان كبيره و عدد آن مي پردازيم .

در اين موضوع ، علما داراي اغوال مختلفي هستند كه ذكر آن و نقض و ايرادهايي كه شده است از وضع اين رساله بيرون است . چون غرض اختصار و نفع عمومي است . طالبين به كتاب شرح كافي و اربعين شيخ بهايي مراجعه كنند و چون قول جامع در اين مسأله كه موافق با تحقيق و تصويب نوع علماء اعلام است و مراجع تقليد است . فرمايش مرحوم سيد در عروه الوثقي در باب شرايط امام جماعت است ، به همين جمله اكتفا        مي شود : خلاصه فرمايش سيد اينست كه براي تعيين گناه كبيره چهار راه است

 

ـ گناه كبيره چيست ؟

 

1- هر گناهي كه در قرآن و حديث بكبيره بودن آن تصريح شده باشد . اين قسم متجاوز از چهل گناه است كه در اخبار اهل بيت (ع) تصريح شده و ما هم مطابق روايات بشرح آن مي پردازيم .

 

2- هر معصيتي كه در قرآن مجيد يا سنت معتبره و عدة آتش بر ارتكاب آن رسيده باشد يا اينكه مثل فرمايش پيغمبر (ص) كه وعدة عذاب در اين روايت به كنايه است نه به صراحت و دليل اين مطلب روايات كثيري است كه حضرت باقر (ع) و حضرت صادق (ع) فرموده اند : گناه كبيره هرگناهي است كه خدايتعالي وعدة آتش بر آن داده باشد و از صحيحة حضرت عبدالعظيم كه بعداً ذكر مي شود معلوم مي گردد كه وعدة عذاب چه در قرآن باشد يا در سنت فرق نمي كند .

 

3- هر گناهي كه در قرآن يا سنت معتبره از گناهي كه كبيره بودنش مسلم است بزرگتر شمرده شود آن هم كبيره است . مثلاً وقتي قتل نفس از جمله گناهاني است كه كبيره بودنش به هر دوراه در گذشته ثابت گرديده است . در حديث صحيح ابن محبوب بكبيره بودنش تصريح شده و در قرآن مجيد ، در آيه اي كه به آن اشاره گرديد عذاب بر آن داده شده است . پس اگر در قرآن مجيد يا سنتي كه معتبر است تصريح شود كه فلان گناه از قتل نفس بزرگتر است آن گناه هم كبيره مي شود ؛ مانند فتنه كردن كه در قرآن مجيد مي فرمايد از قتل نفس بزرگتر است .

 

4- هر گناهي كه نزد متدينين و متشرعين بزرگ شمرده شود بطوري كه يقين حاصل شود كه بزرگي آن منتهي بزمان معصوم مي گردد و نجس نمودن مسجد از روي علم و عمد و بقصد هتك احترام خانة خدا يا پرتاب كردن و انداختن قرآن مجيد بقصد هتك آن و غيره .

 

ـ گناهان كبيره اي در عنوان ديگر :

 

و گاهي هم از ذكر بعضي از گناهان كبيره خودداري مي كردند چون در ضمن گناه كبيرة ديگري افتاده كه آنرا ذكر كرده يا كبيره بودنش مسلم است مانند روايت عبيد بن زراره كه از حضرت صادق(ع) نقل نموده است پس از اينكه حضرت فرمود : كبائر در كتاب علي (ع) هفت است و آنها را شماره فرمود ، پرسيد يك درهم مال يتيم را از روي ظلم خوردن بزرگتر است يا ترك نماز ؟ فرمود : ترك نماز . گفت : پس چرا آنرا از كبائر نشمرديد ؟ فرمود : اولين كبيره را كه برايت گفتم چه بود ، عرض كرد كفر ، فرمود : ترك كنندة نماز كافر است .

پس از ارائه مقدمه ، اينك توجه شما را به بيان گناهان كبيره و تصريح تعدادي از اين گناهان جلب مي كنيم و به ان نكته توجه داريم كه نمي توان براي گناهان كبيره شماره و تعدادي گذاشت زيرا كوچك شمردن گناهان صغيره بر گناه صغيره و شماره كردن گناهان كبيره خود به نوعي جزء گناهان كبيره است .

 ادامه دارد ....

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1383ساعت 1:51  توسط خادم المهدی  | 

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايه علي بن ابي طالب_عليه الاف التحيه و الثنا_عيد ولايت به همه عاشقان ولايت و منتظران ظهورسلاله پاک ولايت، تو اين عيد سعيد ما رو از دعاي خيرتون بي نصيب نذارين_يا مولا مددي
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1383ساعت 2:34  توسط خادم المهدی  | 

 

يا مهدي فاطمه كجايي ********   مهدي جان كجايي

مهدي جان به خدااااااا اگه تا هزار سال ديگه هم نيايي با هم منتظرت مي مونم

مهدي جاااااان كجااايي بيااااااااااااااااا ****** مهدي جان بيا كه دلمان خون است.

مهدي جان كاش نبودم و اين روز و روزها را نمي ديدم !!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

مهدي جااااااان  كاش مي مرددددددددددددددددم !!!!!!!

من !!!!!! نه ما اين روزها را ديديم خداااااااااااااااااااا مهدي فاطمه كجاست ؟؟؟

كدووووووم روزها را ؟؟؟؟

روزي كه پسر احترام پدر را ندارد و حريم را رعايت نمي كند .

روزي كه دختر احترام مادر را ندارد و حريم را رعايت نمي كند .

روزي كه مرد به مرد و زن به زن اكتفا مي كند .

روزي كه مردان لباس زنان مي پوشند و زنان لباس مردان .

روزي كه مردان تمام زندگيشان زنانند و گاهي خدايشان آنهايند .

روزي كه خدااااااااا فراموش شد و غير خدا برگزيده شد .

روزي كه آدم در خانه خود هم غريب است .و......

روزي كه دروغ را حلال شمرند و با آن كسب در آمد كنند .

روزي كه حلال خدا حرام شمرده شود و حرام خدا حلال شمرده شود .

روزي كه مردم در حرام خدا حلال جويند و با آن شيخ جامعه شوند .( شيخ جامعه فاسق شود و مردم بر شيخشان اقتخار جويند )

روزي كه ربا و رشوه آزاد شود و ساختمان هاي بزرگ بر آسمان رود .

روزي كه دين به فروش رسد و مردم از دين روي گردانند .

روزي كه مردان حكمشان حكم زنان است و در حكم الله دخالت كنند .

روزي كه هوا پرستي آزاد و حيا و عفت بي گانه شود .

روزي كه ريختن خون مومن آزاد است و ريختن خون بي گناه حلال .

روزي كه مردم در زيباي مساجد از يكديگر سبقت گيرند و اساس دينشان مال و ثروت است و مناره ها بلند مي شود و صفوف نماز كم و كمتر

واي واي واي !!! واي بر شمااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟ روزي كه قرآن ها زينت خانه گردد و قرآن بر چند مورد تزييني استفاده مي شود و مردم براي كسب و كارشان به قرآن دروغ بندند و شهادت نا به جا خورند .

روزي كه قاريان و مداحان فاسق گردند و از اين راه كسب در آمد كنند .

روزي كه اعمال زشت ( كه حتي آوردن نامشان شرم آور است ) و گفتار بهتان آميز و طغيان و تجاوز به يكديگر علني شود

روزي كه ( خدااااااااااااااااااااااااااااا) مردم به گناهانشان افتخار مي كنند و از گناهانشان براي هم ميگويند و گناه اساسا در جامعه عام شود ( علني شود )

روزي كه خواهش ها مختلف شود و پيمان ها نقض شود

روزي كه زنان در امور دنيا ( به خاطر ميل زياد ) همراه شوهرانشان در امور تجارت شركت كنند و صداي فاسقان بلند گردد و از آنها شنيده شود. ( آيا منظور چيست ؟؟؟ منظور استماع آهنگ ها و نوازنده هاست ؟ يا نداي زنده باد آزادي آنها يا .....)

روزي كه دروغگو تصديق و خائن سرافراز شود

روزي كه زنان نوازنده و آلات موسيقي به دست گرفته نوازندگي مي كنند

روزي كه مزدم پيشينييان خود را به خاطر ايمان به خدا نفرين مي كنند و ايمان گذشتگانشان باعث سرافكندگي آنهاست

روزي كه زنها ايمانشان زينت است و مردان زينتشان زنانند .

روزي كه كار دنيا بر كار آخرت برتري يابد و مردم از دين فرار كنند

روزي كه صداي مداحان مانند ترانه خوانان شود و سبكشان يكي شود .

و......................................................

روزي كه مومنان اندك شوند و اينان بهترين خلق خدايند

روزي كه مومنان واقعي شناخته شوند و براي حفظ دينشان مجبور شوند هر روز از قله كوهي به قله كوه ديگر روند .

مهدي جان ****مهدي جان **** مهدي جان *** مهدي جان**مهدي جان

چه بسيار از اين روز ها آمده است و ما ديده ايم

اما هنوز روي ماه تو را نديده ايم **** مهدي جان اين انتظارتا به كي ؟؟؟؟؟؟

مهدي جان اين دلها از مدينه خون است ؟؟ از پشت دربها خون است ؟؟

از كربلا خون است ** ازبقيع خون است

مهدي جان اين دلها از طوس رضا خون است

مهدي جان اين دلها از فراق شما خون است

مهدي جان اگر هيچ گاه تو را دوست نداشتم و ياريت نكردم اما به خدا هيچ گاه دشمن خوني و شمشير به دست تو نبودم

مهدي جان كي مي آيي

مهدي جان اگر به خاطر ما نمي خواهي بيايي به خاطر نداي مادرت از پشت درب مدينه بيا

مهدي جان مهدي جان بيا بيا بيا بيا بيا بيا بيا بيا بيا بيا بيا بيا بيا بياااااااااااااااا

مهدي جان نداي ‹‹‹ هل من ناصر ينصرني ››› شما را شنديم

اينك دست بر سوي شما دراز كرده ايم مولا جان ما گداي در خانه شماييم

مولا جان دستمان را رد مكن

اين دست همان دست است كه بارها از غم هجران تو بر سر زده ام

مولاااااااااااااااااا جااااااااااااااااااااان بيااااااااا بياااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مهدي جان من نمي خواهم بيايي كه جامعه صالح شود نمي خواهم بيايي تا مشكلاتم رفع شود نمي خواهم بيايي تا جلوي خون گرفته شود نمي خوام بيايي كه ....... مهدي جان من مي خواهم تو بيايي چووووون ؟
مهدي جان بيا چون من شما را در وجود خودم كم احساس مي كنم مهدي جان بيا من شما را به خاطر خودتان مي خواهم تنه به خاطر كارهايي كه انجام مي دهيد مهدي بيا تا وجودم تكميل شود نه وجودمان تكميل شود مهدي جان من مي خواهم تو بيايي  چوون خودت را مي خواهيم مهدي جاااااان من شما را براي خودتان مي خواهم حاضرم بيايي و جانم را بگيري اما وقت جان دادن بگذار جمال زيباي تو را ببينم مهدي بيااااااااا

اللهم عجل لوليك الفرج

سلامتي و تعجيل در فرج آقا امام زمان صلوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1383ساعت 2:4  توسط خادم المهدی  | 

 

 

ز زشتی ها پشیمانم الهی  **** نبخشد جز تو عصیانم الهی

امیدی جز پناه تو ندارم  *** دعایی جز نگاه تو ندارم

الهی بی کسم بی دست و پایم ** مکن در دام رسوایی  رهایم

به در گاه تو دارم دیده و دست ** که گردم تا ابد عبد تو در بست

به وقت تنگ دستی ذکر دارم **به هنگام گشایش کار دارم

دلم خواهد به درگاهت کنم راز ** شود باب معانی بر دلم باز

به جنت های قرآن خو بگیرم ** پیام محسنین نیکو بگیرم

سفارش های قرآنی است دینم **بود آیات رحمانی  معینم

به دل چون بذر قرآن را بپاشم ** به خیل کاظمین الغیظ باشم

زبان باید ببندم چون سر خود ** که باشم حافظ اسرار مردم

چو خام عشق خویش را زود بازم ** تمام هستیم انفاق سازم

ز قرآن هفت شهر عشق را پویم ** از آن سبع المثانی را بجویم

اگر من سینه چاک نینوایم ** دگر مشتاق خاک کربلایم

من از مازاد خاک متقینم ** ز عشاق امیر المومنینم

خدایا یارم کن یارم کن  یارم کن

محرم برتر از شب های قدر است حسین جان

به نام فاطمه معنای قدر است  حسین جان

بیا و این محرم ** این دیوانه را کربلا بر

شهادت را کلام آخرش کن 

 

التماس دعا : علیرضا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1383ساعت 1:57  توسط خادم المهدی  | 

 

 

نشانه هاى ظهور

 

 

 

قيام سفيانى از شام و يمنى از يمن است.

 

در روايات آمده است كه: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. و نيز يمنى با كمك از نيروى خراسانى وارد صحنه كارزار با لشكريان سفيانى خواهد شد.

 

 

پرچم هاى سياه در يارى امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ

 

يكى ديگر از نشانه هاى ظهور كه در روايات بدان اشاره شده است پديدار شدن پرچم خراسانى است البته آنچه كه از سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ بدست مى آيد اين است كه پرچم هاى متعددى از شرق يعنى بلاد شرقى ايران تا سر حدّ چين قيام مى كنند كه ظاهراً محلّ اجتماع آنها خراسان است و خراسانى نيز كه پرچم مستقلى دارد با كمك آنان حركت خود را آغاز مى نمايد، پرجم خراسانى مهمترين آن پرچمهاست. و به اين اعتبار از همه ى آنها برايات شرقى تعبير شده كه داراى پرچم هاى سياه هستند.

 

نكته ى ديگر اينكه در روايات به سه پرچم از خراسان اشاره شده است كه در سه مرتبه قيام مى كنند كه دو مورد از آنها تحقق يافته يكى بيرقهاى سياه ابو مسلم خراسانى كه براى تشكيل دولت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول كه از ناحيه خراسان آمد و دولت بنى العباس را بر هم زد ليكن سوم باقيمانده و اوست كه متصل به ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفيانى خواهد جنگيد. حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:

 

«آنگاه كه لشكر سفيانى در كوفه مشغول قتل و غارت باشند بيرقهايى از طرف خراسان برسند كه منزلها را بسرعت طى كنند و با ايشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد»([18]).

 

قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ :

 

انّا أهل البيت، اختار اللّه لنا الآخرة على الدنيا وانّه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً وتشريداً حتّى ترفع رايات سود من المشرق فيسألون الحقّ فلا يعطون فيقاتلون فينصرون فيعطون الذي سألوا فمن أدركهم منكم أو من أبنائكم فليأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها راية الهدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً([19]).

 

براى ما اهل بيت خداوند آخرت را بر دنيا برگزيده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه كه پرچمهاى سياه از سوى مشرق پديدار شود پس آنان حق را طلب كنند ليكن به ايشان داده نشود پس مى رزمند و پيروز مى شوند پس هر كس از شما و يا نسل شما ايشان را درك كرد بايد خود را به آنان رساند اگر چه بر روى يخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند كه زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد پس از آنكه از ظلم و جور مالامال شود.

 

 

كسوف و خسوف

 

يكى ديگر از نشانه هاى ظهور امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ رخداد دو پديده نابهنگام و غير عادى كسوف و خسوف است. اگر چه اين دو پديده از رخدادهاى طبيعى ست ليكن تحقق آنها منوط به شرائط ويژه نجومى مى باشد كه در غير اين صورت امر غير عادى خواهد بود.

 

امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:

 

 پيش از اين امر ـ ظهور قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ ـ ماه در 25 ماه رمضان و خورشيد در نيمه آن ماه گرفته مى شود آنگاه است كه حساب منجمان بر هم مى خورد.

 

گرفتن خورشيد و ماه، پديده ى جديدى نيست. ولى آنچه كه مهمّ است اين است كه هميشه كسوف در اوائل ماه و خسوف در اواخر ماه رخ مى دهد. و اين قانونى است كه تا بحال نقضى به آن وارد نشده وليكن قبل از ظهور آنحضرت ماه در 25 و خورشيد در 15 ماه رمضان مى گيرد و اين از آيات الهى است كه به گفته امام ـ عليه السلام ـ از آنهنگام حساب منجّمين نيز به هم مى خورد([20]).

 

در اين باب احاديث ديگرى ست كه مى توان بدان رجوع نمود([21]).

 

 

 

پر شدن زمين از ظلم و جور

 

در روايات فراوانى آمده است كه امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ظهور مى كنند و زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد بعد از آنكه زمين از ظلم و جور پر شده است. مرحوم كلينى اين مضمون را اين گونه روايت مى كند.

 

«هو المهدي الذي يملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلما».([22])

 

او مهدى ست كه زمين را از عدل و داد لبريز ساخته پس از آنكه از ظلم و ستم مالامال شود.

 

و روايات به اين تعبير از سنّى و شيعه بسيار نقل شده است. ليكن علامت بودن اين نشانه از حتمى است ولى وقوعش حتمى نيست. يعنى اگر زمين از ظلم و جور لبريز شد آن هنگام بى ترديد زمان ظهور منجى عالم بشريت حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ است وليكن اينطور نيست كه حتماً اين شرائط مى بايست تحقق يابد چرا كه ممكن است در يك زمانى همه ى انسانها با هم يكدل شده و همه يكصدا از خداوند آن حضرت را طلب نمايند كه طبق روايات در اين صورت غيبت پايان يافته و خداوند امام ـ ارواحنا فداه ـ را براى هدايت انسانها ظاهر مى كند بدون اينكه ظلم و جور زمين را پر سازد.

 

 

 

شهادت نفس زكيّه

 

نفس زكيّه لقب فردى از دودمان رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلم ـ است وى پس از ظهور و قبل از قيام حضرت بقيّة اللّه ـ ارواحنا فداه ـ مظلومانه به شهادت مى رسد. در روايات از او به «غلام» تعبير شده كه شايد حكايت از نوجوان يا جوان بودن وى دارد. نفس زكيّه نيز او را ناميده اند زيرا بدون هيچ جرمى، تنها به خاطر رساندن پيام شفاهى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ به مردم مكه كشته مى شود.

 

از حضرت باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است:

 

قائم به ياران خود مى فرمايد: مكّه طالب من نيستند لكن من نزد آنان كسى را خواهم فرستاد تا با ايشان احتجاج كند . . . آنگاه يكى از ياران خود را مى طلبد و به وى مى فرمايد: نزد مردم مكه برو و به ايشان بگو! . . . من پيام آور ـ مهدى ـ نزد شمايم. او مى گويد: ما خاندان رحمت و مركز رسالت و خلافتيم. ما دودمان محمّد و فرزند پيامبران هستيم. همانا ـ در طول زمان ـ بر ما ظلمها روا شده و ما را پايمال كرده و بر ما قهر نموده اند و حق ما را از زمان رحلت پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ تا حال به ستم گرفته اند. ما اينك شما را به يارى مى طلبيم! ما را يارى كنيد!

 

چون اين جوان پيام را مى رساند او را گرفته و بين ركن و مقام سر مى برند و او نفس زكيه است([23]).

 

امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:

 

وليس بين قيام قائم آل محمّد وبين قتل النفس الزكيّة إلاّ خمس عشرة ليلة([24]).

 

بين قيام قائم آل محمّد و شهادت نفس زكيه جز 15 شب فاصله نيست.

 

 

 

غريو آسمانى

 

نداى آسمانى از روشنترين علامتها براى ظهور حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ و حركت جهان شمول اوست.

 

واقعيّت اين است كه رخداد پرشكوهى چون ظهور امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ پيش از رخ دادن يك اعلام جهانى آنهم در روشنترين معنا و مفهوم مى طلبد و از آنجا كه اين حركت جهانى بوده و براى تمام جهان بشريت است مى بايست همه در يك زمان از نزديك شدن و قريب الوقوع بودن آن باخبر شوند از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده است كه «يسمعه كل قوم بألسنتهم» هر قومى به زبان خود آنرا مى شنود.

 

حال بجاست كه به برخى احاديث در اين باره اشاره كنيم:

 

از مجموع روايات چنين بدست مى آيد كه اين فريادها متعدد است اولين ندا در ماه رجب و دوم در ماه رمضان و سوم در ماه محرم شنيده مى شود. امام رضا ـ عليه السلام ـ فرموده اند:

 

ينادون في رجب ثلاثة أصوات من السماء صوتاً منها: ألا لعنة اللّه على الظالمين والصوت الثاني: ازفت الآزفة يا معشر المؤمنين . . . والصوت يرى بدن في قرن الشمس يقول: انّ اللّه بعث فلاناً فاسمعوا له وأطيعوا([25]).

 

]مردم[ در ماه رجب سه فرياد از آسمان خواهند شنيد نخست آنكه: همانا لعنت خدا بر ظالمان. فرياد دوم: اى مؤمنان! قيامت فرا رسيد. و فرياد ديگر اينكه در كنار قرص خورشيد بدنى را مشاهده مى كنند كه فرياد مى زند: خداوند فلانى ]امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ [ را برانگيخته است به فرمانش گوش فرا دهيد و بر اطاعتش گردن نهيد.

 

امّا پيرامون ندايى كه در ماه رمضان در شب بيست و سوم توسط جبرئيل در آسمان طنين مى افكند اين است.

 

امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:

 

 ينادي مناد من السماء . . . باسم القائم ـ عليه السلام ـ فيسمع مَن بالمشرق ومَن بالمغرب، لا يبقى راقدٌ إلاّ استيقظ، ولا قائم إلاّ قعد ولا قاعِد إلاّ قام على رِجْلَيه، فَزَعاً مِن ذلك الصوت، فرحم اللّه من اعتبر بذلك الصوت فأجاب فإنَّ الصوت الأول هو صوت جبرئيل الروح الأمين.

 

ثمّ قال ـ عليه السلام ـ : «الصوت في شهر رمضان، في ليلة جمعة، ليلة ثلاث وعشرين، فلا تشكّوا في ذلك واسمعوا وأطيعوا.

 

وفي آخر النهار، صوت الملعون إبليس، ينادي: «ألا! إنّ فلاناً قُتل مظلوماً». ليشكّك النّاس ويفتنهم، فكم في ذلك اليوم مِن شاكّ مُتحيّر قد هوى في النّار.

 

فإذا سمعتم الصوت في شهر رمضان، فلا تشكُّوا فيه، إنّه صوت جبرئيل وعلامة ذلك أنّه ينادي باسم القائم وإسم أبيه حتّى تسمعه العذراء في خِدرها، فتحرّض أباها وأخاها على الخروج».

 

ثمّ قال ـ عليه السلام ـ : «لابدّ مِن هذين الصورتين قبل خروج القائم ـ عليه السلام ـ ».([26])

 

نداكننده اى از آسمان بنام قائم آل محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلم ـ ندا مى دهد و همه كسانى كه در شرق و غرب عالم هستند مى شنوند، خفته اى نمى ماند جز اينكه بيدار مى گردد و ايستاده اى جز اينكه مى نشيند و نشسته اى جز اينكه وحشت زده بپا مى خيزد.

 

پس درود خدا بر كسانى كه از آن نداى آسمانى پند و اندرز گيرند چرا كه نداگر اوّل جبرئيل است و ندا، نداى اوست.

 

آنگاه فرمود: اين ندا، در ماه مبارك رمضان، شب جمعه و در شب 23 ماه خواهد بود از اينرو در آن ترديد نكنيد، آن را بشنويد و اطاعت كنيد. و در پايان روز نداى ابليس طنين مى افكند كه مى گويد: «بهوش باشيد كه فلانى مظلوم كشته شده». تا بدينوسيله بذر ترديد بيافشاند و مردم را به فتنه افكند و آن روز، ترديدكنندگان حيرت زده اى كه به آتش دوزخ سقوط كنند، بسيارند.

 

بنابراين، هنگامى كه نداى آسمانى را در ماه رمضان شنيديد، در آن ترديد نكنيد چرا كه نداى فرشته ى امين است و علامت آن اين است كه بنام قائم ـ عليه السلام ـ و پدر گرانقدرش ندا مى دهد، ندايى كه دوشيزگان در سراپرده ى خويش آن را مى شنوند و پدران و برادران خويش را براى حركت از خانه و پيوستن به امام مهدى ـ عليه السلامـ تشويق مى نمايند.

 

و امّا ندايى كه در ماه محرّم به گوش مى رسد و آن ماهى است كه حضرت بقية اللّه ـ ارواحنا فداه ـ از مكّه خروج مى كنند و روز اوّل قيام آن حضرت است كه جبرئيل بر صخره اى از بيت المقدس فرود مى آيد (در آن هنگام كه سفيانى مشغول بدترين جنايات خود در ملأ عام است) و ندا مى دهد:

 

يا عباد اللّه! اسمعوا ما أقول انّ هذا مهدي آل محمّد خارج من أرض مكّة فأجيبوه([27]).

 

اى بندگان خدا! آنچه مى گويم بشنويد اين مهدى آل محمّد است كه از مكّه ظهور كرده او را پاسخ گوييد و فرمانش را اطاعت كنيد.

 

 

 

وقوع جنگ هاى بزرگ

 

انبوهى از احاديث با صراحت از نابودى مردم در اثر گرسنگى و قحطى و بيمارى و قتل و كشتار خبر مى دهند. آيا اين به معناى جنگ جهانى است كه ميليونها انسان را در هم مى كوبد و يا چيز ديگرى است. آنچه از روايات استفاده مى شود اينكه جنگهاى ويرانگرى واقع خواهد شد.

 

از اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ آورده اند كه فرمود:

 

لا يخرج المهدي حتّى يقتل ثلث ويموت ثلث ويبقى ثلث([28]).

 

و نيز از آن حضرت آورده اند كه فرمود:

 

بين يدي المهدي موت أحمر وموت أبيض . . . فأمّا الموت الأحمر: فالسيف وأمّا الموت الأبيض: فالطاعون([29]).

 

قبل از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفيد خواهد بود . . . مرگ سرخ جنگ و خونريزى است و مرگ سفيد طاعون است.

 

بنابراين بسيارى در اثر جنگ و خونريزى از بين مى روند.

 

 

 

حوادث طبيعى

 

پيرامون رخدادهاى طبيعى كه پيش از ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ روى مى دهد، روايات بسيارى در دست است كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

 

تهاجم ملخها:

 

بين يدي المهدي موت أحمر وموت أبيض وجراد في حينه وجراد في غير حينه أحمر كالدم . . .([30]).

 

پيش از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفيد و حمله ملخها در هنگام و نابهنگام كه چون خون قرمزند خواهد بود.

 

طاعون:

 

فأمّا الموت الأحمر فالسيف وأمّا الموت الأبيض فالطاعون([31]).

 

مرگ سرخ كشته شدن به شمشير و مرگ سفيد طاعون است.

 

زلزله:

 

در حديثى آمده است كه سال ظهور سال پيدايش زلزله ها و سرماى شديد است.

 

عن أميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ قال: رجفة تكون بالشام يهلك فيها أكثر من مائة ألف، يجعلها اللّه رحمة للمؤمنين وعذاباً على الكافرين([32]).

 

از امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ نقل شده است: زمين لرزه اى در شام رخ خواهد داد كه بيش از صد هزار نفر كشته مى شوند و آن را خداوند رحمت براى مؤمنان و عذاب براى كافران قرار داده است.

 

مسجد شدن قبرستانها:

 

يكى ديگر از نشانه هايى كه براى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ به صورت كلى مطرح شده است، تبديل گورستانها به مسجد است در اين باره به حديثى از رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ توجه نماييد:

 

در حديث معراج آمده است:

 

يا محمّد از جمله عطاهايى كه بر تو مرحمت فرموديم آن كه آشكار خواهم كرد از نسل تو يازده امام كه همه ايشان از نسل دختر تو فاطمه اند و آخرين ايشان مرديست كه عيسى بن مريم در عقب سر او نماز خواهد خواند و پر مى كند زمين را از عدل و داد بعد از آنكه از ظلم و جور لبريز شود.

 

آنگاه رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ به درگاه الهى عرضه داشت:

 

در چه زمانى خواهد بود.

 

جواب فرمود:

 

يا محمّد هنگامى كه علم از بين رود و ظاهر شود جهل و كشتار بسيار گردد و كم شوند علماء و فقهاء حقيقى و بسيار شوند شاعران و امّت تو گورستانها را مسجد سازند([33]).

 

سيلاب رود فرات:

 

يكى از نزديك ترين نشانه هاى ظهور مهدى آل محمد ـ عليهم السلام ـ  جارى شدن سيلاب فرات در شهر كوفه است.

 

عن أبي عبداللّه ـ عليه السلام ـ : سنة الفتح ينشق الفرات حتّى يدخل ازقة الكوفة([34]).

 

امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: در سال ظهور آب فرات طغيان كرده به گونه اى كه وارد كوچه هاى تنگ كوفه مى شود.

 

قال ابن عباس: يا أميرالمؤمنين ما اقترب الحوادث الدالّة على ظهوره؟ فدمعت عيناه وقال: إذا فتق بثق في الفرات فبلغ ازقة الكوفة فليتهيأ شيعتنا للقاء القائم([35]).

 

ابن عباس مى گويد: به امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ عرض كردم: نزديك ترين حادثه كه حكايت از ظهور خواهد داشت چيست؟ پس آنگاه چشمانش اشك آلود شد و فرمود: هرگاه شكافى بر كنار رود فرات ايجاد شود و به كوچه هاى كوفه رسد، آنگاه شيعيان ما آماده ملاقات قائم باشند.

 

 

 

نزول بارانهاى پياپى:

 

هر انسان با ايمانى در اين واقعيّت، ذرّه اى ترديد به خود راه نمى دهد كه قطرات باران به اراده و خواست و طبق قانون خدا بر زمين فرو مى بارد و اين فرمان فرماى هستى است كه قوانين طبيعى را چنين تدوين نموده است:

 

(وهو الذي أرسل الرّياح بشراً بين يدي رحمته وأنزلنا من السماء ماءً طهورا)([36]).

 

او كسى است كه بادها را بشارت دهندگان از رحمت خويش مى فرستد و ما از آسمان آب پاك نازل مى كنيم.

 

لكن اين قوانين در واكنش به كردارهاى ناهنجار چهره اى ديگر به خود گرفته و به فرمان خداوند در صدد تنبيه برمىآيند. از آن جمله تغيير در نطام بارش  و وزش هاست. كه در آخرالزمان دستخوش تحولاتى مىشوند. كه در روايات بدان اشاره شده است؛ ما نيز برخى از آنها اشاره مىكنيم:

 

يكى از نشانه هاى ساعة (ظهور امام زمان ارواحنا فداه) آن است كه باران گرم مىبارد([37])

 

بيايد بر مردم زمانى كه آسمان ببارد و زمين نرويد([38])

 

 برپا نشودساعة (ظهور) تا ببارد بر مردم باراني كه خانه هاى گلى باقى نماند و گل خانه هاى موئين شسته شود ـ چادرهاى صحرائيان ـ ([39])

 

البته تذكر اين نكته ضرورى است كه منظور از ساعة زمان ظهور امام زمان ارواحنا فداه است كه در روايات بدان تصريح شده است.

 

 

 

پيدايش مدعيان پيامبرى و امامت

 

اعتقاد به نبوت و امامت در جامعه ى مسلمين هميشه به عنوان يك عقيده ى راسخ از زمان پيامبر و امامان نور ـ عليهم السلام ـ مطرح بوده است و آنقدر معروف و مشهور بوده كه كسى از مسلمانان هيچ گاه جرأت انكار آن را نداشته است به خاطر استوارى اين واقعيت عقيدتى و دينى در جامعه ى اسلامى بود كه در تاريخ اسلام، از يك سو با شخصيتهايى روبرو مى شويم كه طرفداران افراطى آنان براى پيشرفت دنيوى و سياست خويش، آنان را به عنوان مهدى نجات بخش يا پيغمبر خدا مطرح ساخته اند و از دگر سوى با عناصرى آشنا مى شويم كه بر اثر انگيزه هاى جاه طلبانه و خيال قدرت و شهرت، به دروغ ادّعاى مهدويّت و نبوّت نموده اند شمار اين افراد با توجه به آمارها به بيش از 50 نفر رسيده است كه بيشتر آنها ادّعاى مهدويّت داشته اند و گفته اند مائيم همان مهدى موعود كه قرآن نويد آمدنش را مى دهد و چون اكثر آنان ادّعاى مهدويّت و امامت داشته اند ما در اين زمينه سخن مى گوئيم كسانى كه در تاريخ بدين عنوان شهرت يافته اند به اعتبارى بر سه گروه قابل تقسيم اند.

 

1 ـ كسانى كه ديگران بر اساس انگيزه هاى خاص آنان را مهدى نجات بخش خواندند مانند محمّد حنفيّه فرزند امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ و زيد فرزند امام سجّاد ـ عليه السلام ـ  و محمّد بن عبداللّه محض فرزند امام سجاد ـ عليه السلام ـ .

 

2 ـ كسانى كه با انگيزه هاى جاه طلبى و قدرت خواهى چنين ادّعايى نموده اند و اين گروه بسيارند از جمله ى آنها، مهدى عبّاسى فرزند منصور دوانيقى است.

 

3 ـ كسانى كه طبق نقشه ى استعمار و به اشاره ى بيدادگران، به چنين ترفندى دست يازيدند و بى شرمانه خود را مهدى نجات بخش معرفى كردند از جمله ى آنها بنيانگذار بهائيّت، على محمّد باب را مى توان نام برد.

 

 

 

 

[18]. بحارالانوار: 52 / 237.

 

[19]. دلائل الامامة: 235.

 

[20]. غيبت نعمانى: 271.

 

[21]. كمال الدين: 655; بحارالانوار: 52 / 207; منتخب الانوار: 178; العدد القويه: 66.

 

[22]. كافي ،ج1 ص338

 

[23]. بحارالانوار: 52 / 307.

 

[24]. بحارالانوار، ج 52، ص 203; كمال الدين، ج 2، ص 649.

 

[25]. غيبت طوسى، ص 439; بحار الانوار ، ج 52، ص 289.

 

[26]. غيبت نعماني ،ص 254

 

[27]. غيبت نعمانى، ص 254، باب 14، روايت 13; عقد الدرر، ص 105; بحارالانوار، ج 52، ص 230.

 

[28]. عقد الدرر، ص 65 ؛ غيبت طوسي ، ص 267.

 

[29]. غيبت طوسى ، ص 438.

 

[30]. عقد الدرر، ص 65.

 

[31]. غيبت طوسى، ص 438.

 

[32]. غيبت نعمانى، ص305.

 

[33]. كفاية الموحدين ، ج 3 ، ص 847.

 

[34]. اثبات الهداة، ج 3، ص 733.

 

[35]. معجم ملاحم و فتن، ج 3، ص 170; صراط مستقيم، ج 2 ص 258.

 

[36]. سوره ي فرقان،  48.

 

[37]. كنز العمال، 14 ­، ص 224 و 241

 

[38]. كنز العمال ، 14 ، ص 243

 

[39]. بحار الانوار ، 52، 212، غيبت طوسى ، 269 و كشف الغمة، 2، 460

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1383ساعت 1:47  توسط خادم المهدی  | 

 

نشانه هاى ظهور حضرت مهدی *عج

 

هر رويكرد جهانى كه در عرصه ى گيتى تحقق يافته و مى يابد ناگزير از نشانه هايى است. بويژه رخدادهايى كه توسط پيامبران الاهى خبر داده شده است. در اين ميان حركت جهانى امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از اين قانون مستثنى نبوده و از نشانه هايى برخوردار است تا بشريت متوجه نزديك شدن و يا فرا رسيدن آن شوند.

از وحى پيرامون زمان دقيق ظهور حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ سخنى نرسيده است بلكه دستور داده اند كه هرگاه كسى زمانى را تعيين كرد، او را تكذيب كنيد; ليكن براى آمدن آن حضرت نشانه هايى بيان فرموده اند كه برخى از آن علائم حتمى شمرده است. به اين معنا كه پس از تحقق اين امور ظهور آن امام قطعى است; كه پنج علامت مى باشند. برخى اندكى پيش از ظهور، برخى چند ماه بعد از آمدن آنحضرت و برخى اندكى پيش از قيام نجات بخش آنحضرت پديدار مى شود.

امام امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ فرموده اند: آنچه كه بطور حتم پيش از قيام قائم تحقّق خواهد يافت، بپا خاستن سفيانى و فرو رفتن گروهى در زمين بيدا و كشته شدن نفس زكيه و فريادى كه از آسمان بلند شده و خروج فردى از يمن است.

ساير علائمى كه در اين مورد بيان شده قابل تغييرند حتّى پر شدن زمين از ظلم. اگر چه تحقّق اين مطلب قريب به حتم است; امّا رواياتى از معصومين ـ عليهم السلام ـ وارد شده كه اگر همه ى مردم دعا كنند امر غيبت به انتهاء (پر شدن زمين از ظلم و جور) نمى رسد. اين خود حكايت از غير حتمى بودن اين نشانه ها دارد.

ممكن است چنين تصور شود كه آمدن سفيانى دربرگيرنده ى ظلم و جور فراوانى است! در جواب مى گوييم: اين در صورتى است كه مدّت سلطنت او طبق روايات نُه ماه طول بكشد وليكن نُه ماه طول كشيدن حكومت وى نيز غير حتمى است و ممكن است در آن بداء شده ([1]) و زمان حكومتش يك ماه يا كمتر طول بكشد و آنچه حتمى است تنها قيام است. بلكه برخى در مورد محتوم بودن همين پنج علامت نيز بيانى دارند كه وقوع اين رويدادها حتمى نيست بلكه علامت بودن آنها براى ظهور حتمى است. بدين معنى كه اگر اينها واقع شود حتماً ظهور و قيام آنحضرت را در پى داشته و اين امر تخلّف ناپذير است; ولى ممكن هست اينها نيز اتّفاق نيفتد و در اصل وقوع اينها بداء حاصل شود چنانچه حضرت جواد ـ عليه السلام ـ حتمى بودن خروج سفيانى را تأييد نموده و سپس بداء را در آن ممكن مى شمارد ([2]) و از ديگر سوى رواياتى اشاره به ناگهانى بودن امر فرج كرده و هم چنين شيعه را به انتظار لحظه بلحظه فرا مى خواند، كه مى بايست تحقّق اين امر در هر لحظه حتى در صورت عدم به وقوع پيوستن نشانه هاى حتمى، امكان پذير باشد.

 

خروج سفيانى  

همانگونه كه ذكر شد پديد آمدن سفيانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد امام باقر ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه شريفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:

انّهما أجلان، أجل محتوم لا يكون غيره، أجل موقوف للّه فيه المشيّة لا واللّه انّ أمر السفياني من المحتوم ([3]).

آن دو مهلت است يكى حتمى و ديگر غير حتمى كه مشيت الهى در آن كارگر خواهد بود. به خدا قسم كار سفيانى حتمى است.

در بين حديث شناسان اتفاق نظر وجود دارد كه اين فرد از فرزندان ابو سفيان است و به همين جهت او را سفيانى مى گويند.

اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:

 يخرج ابن آكلة الأكباد من الوادي اليابس وهو رجل رَبْعة وحش الوجه ضخم الهامة بوجهه أثر جدري إذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسة وهو من ولد أبي سفيان حتّى يأتي ارضا ذات قرار و معين فيستوى على منبرها  ([4]).

فرزند زن جگرخوار از بيابان خشك خروج مى كند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناك است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چركين ديده مى شود وقتى او را مى نگرى گويى يك چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفيان است. حركتش را تا سرزمينى كه داراى آرامش و آب خوش گوار ( كوفه) است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشيند.

 

خروج سفيانى قبل از قيام امام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.

عن جابر الجعفى قال: سألت أبا جعفر الباقر ـ عليه السلام ـ عن السفياني، فقال انّي لكم بالسفياني حتّى يخرج قبله الشيصباني يخرج من أرض كوفان ينبع كما ينبع الماء فيقتل وفدكم، فتوقعوا بعد ذلك السفياني وخروج القائم ـ عليه السلام ـ([5]).

جابر جعفى از امام باقر ـ عليه السلام ـ درباره سفيانى مى پرسد. او مى فرمايد: شما را با سفيانى چكار؟! پيش از او شيصبانى از كوفه خروج مى كند و چون آب از زمين مى جوشد و گروه شما را به خاك و خون مى كشد پس از وى منتظر خروج سفيانى و پس از او قيام قائم ـ عليه السلام ـ باشيد.

امام رضا ـ عليه السلام ـ  فرمودند:

 قبل هذا الأمر السفياني واليماني والمرواني وشعيب بن صالح فكيف يقول هذا هذا؟([6])

قبل از امر فرج، سفيانى و يمانى و مروانى و شعيب بن صالح پديدار خواهند شد!! چگونه مى گويد اين همان (مهدى) است (در حالى كه هيچ يك پديدار نشده اند).

 

سفيانى و نداى آسمانى  

امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ فرموده اند:

 بعد از برگشت مغرورانه و مستانه ى سفيانى به شام، او در نقطه اى براى نوشيدن شراب و ارتكاب گناه و معصيت مى نشيند و ياران و پيروان خويش را نيز به انجام گناه و جنايت فرمان مى دهد. از مجلس گناه بر مى خيزد و در حاليكه در دست سلاحى دارد دستور زنا مى دهد و به يارانش مى گويد با زنان مرتكب فحشا گردند، آنگاه شكم زنان را پاره كنند و كودكان را از رحمها بيرون مى كشند و آنها مرتكب چنين شقاوتها مى گردند و هيچ كس توان باز داشتن آنان را از اين پليديها در خود نمى بيند. اينجاست كه فرشتگان، پريشان حال مى شوند و خدا فرمان ظهور قائم آل محمّد را كه از نسل من مى باشد، صادر مى كند بى درنگ خبر ظهور او در سراسر گيتى پخش مى گردد و جبرئيل در آن هنگام بر فراز صخره اى در بيت المقدس فرود مى آيد و خطاب به جهانيان مى گويد:

جاء الحقّ وزهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا.

حق فرا رسيد و باطل از ميان رخت بربست. همانا باطل هميشه نابود است.

«يا عباد اللّه! اسمعوا ما أقول: انّ هذا مهديّ آل محمّد خارج من أرض مكّة فأجيبوه» ([7]).

اى بندگان خدا! گوش فرا دهيد آنچه را كه مى گويم: اين مهدى آل محمّد است كه از سرزمين مكّه خروج كرده او را اجابت كنيد.

شكست سفيانى

 

پس از آنكه خبر فرو رفتن لشكر عظيم سفيانى بين مدينه و مكه به او مى رسد و مى فهمد كه حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ قيام نموده است، از عراق به شام و فلسطين آمده خود را آماده ى رويارويى با آن حضرت مى كند در ملاقاتى كه بين او و امامـ عليه السلام ـ رخ مى دهد امام ـ عليه السلام ـ وى را به حضور مى پذيرد و آن گفتگو به بيعت سفيانى با آن حضرت و ايمان آوردن به وى مى انجامد، سپس سفيانى از آنجا به قرارگاه سپاه خود باز مى گردد سران سپاهش به او مى گويند چه كردى؟! مى گويد من در برابر منطق محكم او اسلام او را پذيرفتم و با او دست بيعت دادم. سران سپاه او را ملامت مى كنند بگونه اى كه تصميم جنگ با حضرت را مى گيرد. سحرگاه يكى از روزها پيكار نهايى حق و باطل آغاز مى گردد و خداوند پس از نبردى خونبار ميان دو سپاه عدل و ظلم، حجّت خدا و ياران او را پيروزى كامل مى بخشد و سپاه سفيانى همگى نابود مى شوند([8]).

خروج حسنى

 

در لابه لاى آنچه بيان شد يكى ديگر از نشانه هاى ظهور امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ كه بوى حتم و يقين به خود گرفته است، خروج فردى به نام سيد حسنى است. او جوانمردى از بنى هاشم و از نسل پيامبر خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است و در دست راست او خالى وجود دارد ـ كه البته بنا بر برخى روايتها در دست چپ او چنين نشانه اى ست ـ و از خراسان حركت و جنبش خود را آغاز مى كند. او شيعه و پيرو خاندان وحى و رسالت است بر عقيده ى خويش پايبند و استوار و داراى نفوذ گسترده و محبوبيّت در دلهاست او همان كسى است كه پيش از سپاه سفيانى و قتل و غارت آنها وارد كوفه مى شود و همزمان با ورود او يمانى نيز از يمن به وى مى پيوندد و سپاه سفيانى را در خارج كوفه از بين مى برند و بعد از آن امر را به امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ تسليم مى كند و با او بيعت مى كند.

امام باقر ـ عليه السلام ـ  فرمودند:

 

يخرج شاب من بني هاشم بكفّه اليمنى خال، ويأتي من خراسان برايات سود بين يديه شعيب بن صالح، يقاتل أصحاب السفياني فيهزمهم([9]).

امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:

جوانى از نسل هاشم كه در دست راست وى خالى هست از طرف خراسان با پرچمهاى سياه خروج مى كند فرمانده لشكر او شعيب بن صالح است و او با لشكر سفيانى نبرد كرده و آنان را متلاشى مى نمايد.

خروج يمانى

 

يكى از عوامل زمينه ساز ظهور منجى عالم بشريّت كه در گذشته حتمى الوقوع بودنش را ذكر كرديم خروج فردى از يمن است اين حركت هدايت بخش ترين حركت پيش از ظهور است و نويدبخش مؤمنان منتظر. حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى فرمايند:

خروج الثلاثة: السفياني والخراساني واليمانيّ في سنة واحدة في شهر واحد في يوم واحد وليس فيها من راية اهدى من راية اليماني، لأنّه يدعو إلى الحقّ ([10]).

سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و يك ماه و يك روز قيام نموده و در ميان ايشان پرچمى چون پرچم يمانى به هدايت نزديكتر نيست.

امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند:

يكون خروج السفياني من الشام وخروج اليماني من اليمن ([11]).  ......ادامه دارد ........

 

سلامتی و تعجیل در فرج مولا  

 دهان ها را خوش بو كنيد به نام محمد و آل محمد

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

 

 «إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا الله َ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»:

      ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود گرفتاري ها به شما روى مى آ ورد و دشمنان، شما را ريشه كن مي كردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيباني كنيد .

 

پي نوشت ها :

[2]. بحارالانوار،ج  52 ، ص 250.

[3]. غيبت نعمانى، ص 161.

[4]. كمال الدين، ج 2،  ص 651 .

[5]. غيبت نعمانى ، ص 302.

[6]. غيبت نعمانى ،ص 253.

[7]. الزام الناصب، ج 2، ص 180 (با اندكى تصرّف).

[8]. بحارالانوار، ج 52، ص 388.  

[9]. ملاحم ابن طاوس، ص 77; عقد الدرر، ص 128، باب 5.

[10]. ارشاد شيخ مفيد، ص 339; بحارالانوار، ج 52، ص 210.

[11]. الزام الناصب، ص 67.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1383ساعت 2:32  توسط خادم المهدی  | 

 

درد و دلی با منتظران مولا

ای خدا  ای خدا  ای خدا

مومنین خدایش این دل دیگه اونقدر غم داره که آدم نمی دونه از کجا شروع کنه به گفتن می دونید حال ما مثل چه کسی می مونه ؟

دید بچه کوچولویی که تو کوچه می خواهد بازی کنه اما بقیه بچه ها نمی گذارند  تو بازی راهش نمی دهند ؛ بچه کوچولوه بهشون می گه بذارید بابام بیاد به حسابتون می رسه .... می ره باباشو می یاره اونوقت دیگه بچه رو اذیت نمی کنند !!  و همیشه احترامشو دارند .

حالا ما هم منتظر بابای خودمونیم ای دشمنان بگذارید بابامون بیاد اون وقت مشخص می شه حق باکیه  بابامون میاد از تموم اون هایی که حق ما رو می خورند و ما رو اذیت می کنند حقمونو می گیره و بهمون می ده بابای خوبم کجایی ؟ باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بیا بیاااااااااااااااااااااااااااااااااا

مومنین ما که دم از حضرت مهدی می زنیم الگوی جامعه هستیم باید یه کاری بکنیم که مهدی از ما ناراحت نشه اگه ما یه جایی یه اشتباه بکنیم دشمنان می گویند: ببینید فلانی که دم از حضرت مهدی می زنه دروغ می گه ؟؟؟ ببیند اون داره تهمت می زنه ؟؟ این همونی هست که می گفت آقام مهدی است الان داره دروغ می گه تهمت می زنه کار زشت می کنه چشم چرونی می کنه ونزول می ده و نزول می خوره ..... مگه آقا شون ( مهدی) بهشون نگفته این کارا خوب نیست ؟؟؟؟ کدومتون می تونید جواب این سوال رو بدید ؟؟؟؟؟ یعنی آقاشون بهشون گفته این کارها رو بکنید ؟؟  

می دونید چرا مهدی ما رو دوست نداره ؟؟؟؟

امام علی (ع)   می فرمایند : دوستان ما سه دسته اند و دشمنانمان سه دسته دوستانمان 1- دوستت 2- دوست دوستت 3- دشمن دشمنت *** و اما دشمنانت سه دسته اند 1- دشمنت 2- دشمن دوستت 3- دوست دشمنت

یه حدیث دیگه هم هست که می گه اگه شما کسی رو دوست داشته باشید ( اگه دوستی دو طرفه باشه )  مواظب کارهایتان باشید : زیرا کارهای نیک شما برا دوستتون هم نوشته می شه و کارهای بد شما برا دوستتون هم نوشته می شه

حالا ما مهدی فاطمه رو دوست داریم آیا گناه نمی کنیم ؟؟

برا همینه که مهدی ما رو دوست نداره چون ما گنه کاریم  

گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم ** گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

*****************************************************************

روزی که برآمدی ز مادر عریان **  جمعی به تو خندان و تو بودی گریان

کاری بکن ای عزیز وقت رفتن *** جمعی به تو گریان و تو باشی خندان

الان هر کسی که منظورم رو فهمید دیگه کامل متوجه شده که غیر از خود محبین کسی دیگه به فکرشون نیست

ای محبین ما باید به فکر هم باشیم دشمنان ما زیادند و تعدادمون کم

دعای افتتاح  ::: ای خدا به تو شکایت می کنم از فقدان پیامبرمان غیبت اماممان کمی تعدادمان و زیادی دشمنانمان

خدای فریاد رس من !! به شکایت نزد تو آمده ام اما نمی دانم از کدامین درد بایدم  نالیدن از فراق محبوب تو مصطفی (ص) یا غیبت آشکارترین حجتت بر گستره هستی

از کمی دوستان یک رنگ   و یک دل یا بسیاری دشمنان هرزه ***  از هجوم ناپاک مردمانی  بر آمدن طوفان های بلا * نمی دانم کدامین رنجدست نوازش تو را بر سرم می کشاند لیک کویر تفدیده جانم اران عدل تو را انتظار می کشد تا کام خشکیده اش سیراب گردد و دل ازرده ام ظهور عزیزی را میطلبدتا عمیق ترین زخم ها التیام یابد به لطف و رحمتت دل بسته ام

خداااااااااااااااااااا         خداااااااااااااااااااا      خداااااااااااااااااااا      خداااااااااااااااااااا      خداااااااااااااااااااا     

 الان هر کسی این متن رو بخونه بدونه به گردن بقیه محبین حق داره پس همه با هم در حق همدیگر دعا می کنیم و خدا نبخشه اونی رو که دعا نمی کنه در حق بقیه واقعا آخر نامردیه در درجه اول دعاهایمان ظهور حضرت مهدی روحی و جسمی فداه باشه بعد خواسته های دیگر

  مهدی جان ای کاش می آمدی به خدا دیگه از زندگی سیر شده ام آخه جز تو کسی رو ندارم تویی یار مهربان من به خدا جانم بر لب رسیده زندگی بی تو سخت شده دارم می میرم مولا بیا بیا بیا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1383ساعت 1:56  توسط خادم المهدی  |